
- شماره هشتم، اول تیر 1387-
دو روز گذشته را در اصفهان بودیم. این قسمتی از گزارش سفر است ، مخلوطی از تجارب و رویدادها:
1) واکنش به هر رویداد دست کم به دو شکل است:
ساعت پنج صبح بیدار شوی و چهار ساعت در کویر ماشین سواری کنی و در فاصله چند دقیقه ای هتل، ناگهان ماشین بی نقصتان جوش بیاورد و آقای عزیز مجبور شود در شهری ناآشنا با تاکسی به دنبال جستن مکانیک برود و جواب درستی نگیرد و تو بمانی عاطل و باطل، زیر افتاب داغ، بدون کولر با پسرکی که لپ هایش از گرما ارغوانی شده است. اکنون می توانی:
الف) به زمین و زمان فحش بدهی و با گذشت هر ثانیه تکرار کنی " پس کجا رفت این مرد (یعنی آقای عزیز" و به پسرک یادآوری کنی " سرم درد گرفته " و نق بزنی و غر و ناله و نفرین. آقای عزیز را هم که بالاخره از دور دیدی، تمام پیشانی ات را مچاله کنی که یعنی اخم!
ب) از پسرک که خودش را با بازی های موبایل سرگرم کرده الگو گرفته و به هر ترتیب که هست از بودن اجباری ات در کنار خیابانی در نصف جهان لذت ببری !
پس با انتخاب راه دوم، به دقت برگ های بوته های شمشاد کنار در نیمه باز ماشین، بازی نو ر و سایه روی پیاده رو و رهگذران اصفهانی را نگاه کردم ، لهجه شان را تمرین کردم و به نتایجی تحلیلی در مورد زنان اصفهانی رسیدم!
2) شاهزاده شدن و اقامت در یک موزه، هر دو میسر است!
می توان در گرماگرم زورآزمایی ناهنجاری های اقتصادی، اجتماعی ، فرهنگی با هموطنان ، همزمان با زیرپا رفتن خیلی چیزها و برصدر نشستن خیلی دیگر چیزها ، آسودگی را تجربه کرد، یواشکی شاهزاده بود و رسما و قانونا در یک موزه به جا مانده از صفوی "مقیم" شد.
مهمانسرای عباسی ،آنقدر زیبایی دارد که کلافگی چشم ها را بپراند و آنقدر لطافت که هیاهوی واقعیت را به فراموشی بسپارد. آنقدر سوراخ سمبه برای کشف و شهود دارد که مثل ما با گریه چک آت کنید . البته اینجا وطن است. هنگام بلع شادمانی ها ، اگر یک قاشق گنده اغماض سر نکشید سوء هاضمه می گیرید؛ پس ترک بزرگ سقف، زنگ زدگی روشویی و بی دمپایی ماندن و ... را به بزرگواری خود، نبینید !
3) "مردم اصفهان" شناسی:
مردم اصفهان قدرهر چیزی را می دانند ؛ از وقت گرفته تا آب و برق :
· روزها و شبهای تعطیلی "همه" به خیابان ها می ریزند و تا صبح در رستوران ها، کنار زاینده رود و این طرف و آن طرف میدان نقش جهان می خورند و می چرخند. روشن بودن لوسترهای بزرگ خانه ها تا نیمه شب، نشان می دهد در خانه هم بیکار نیستند!
· در هر مترمکعب آب سرگردان در شهر و حاشیه شهر، یکی دو نفر با مایو در حال شنا هستند.
· معمولا تا وقتی مشتری داخل مغازه نشود چراغ را روشن نمی کنند.
4) "مدیریت اصفهان" شناسی:
- شهر اصفهان تمیز است و در حد استانداردهای کج و کوله وطنی، به سامان . اما شهرداری تلاش عجیبی در ارتباط کلامی با شهروندان دارد. در و دیوار شهر پر از پند و اندرز و تهدید است : "بخند همشهری"، "کار خوب چه بدی داشت که رهایش کردی ؟ " و تابلوی بزرگی با زمینه مشکی در یکی از تقاطع های پرتردد شهر که می خواهد مطمئن شود می دانیم بعد از مرگ از قبر در می آییم یا خیر ! نرده های احاطه کننده همه ابنیه تاریخی پر از تابلوهایی این چنینی است

شاید در ادامه همین سیاست تهدید و اندرز است که این دایناسورهای بیریخت زیر این مقرنس های بینوا قرار داده شده اند :

و شاید تهدید های دیگری در کار است که ساعت کار موزه ها و بازدید از ابنیه تاریخی محدود به ساعات اوج گرماست ...
5) هموطنان در سفر:
غور در رفتار هموطنان سرگرمی هرروزه من است . مثلا :
آیا می دانید چرا هموطنان در سفر به مناطق تاریخی، لباس های مهمانی شان را می پوشند، با کفش های تق تقی و لباس های تنگ عرق ریزان و لنگ زنان مغازه نوردی می کنند ، با دست های پر از سوغاتی در بناهای تاریخی یادگاری می نویسند، یک سره دنبال سرویس بهداشتی می گردند و عطش سیری ناپذیرشان برای گرفتن عکس خانوادگی را فرو می نشانند؟
ایرانی زاده های دورگه ساکن فرنگ که فارسی ندانند ، حیرت انگیز نیست. اما آیا می دانید چرا آدم هایی با شکل و شمایل ایرانی، با پدر و مادر ایرانی و شناسنامه ایرانی، در جواب ساده ترین سوال ها با چشمان گرد می گویند "وات؟!؟!"
6) پسرک در سفر:
پسرک همه جا و در هر شرایطی انگیزه های شاد بودنش را پیدا می کند . وقتی وارد اتاق مان شدیم بالا و پایین پران گفت : "من یه شاهم ، شما (مامان) هم ملکه، شما (بابا) هم سرباز من!" و شروع به چیدن اسباب بازی هایش در اطراف اتاق کرد . وقتی من و آقای عزیز از خستگی ولو شده بودیم، داشت از سکوی نشیمن درون بالکن حداکثر استفاده را می برد !
بازدید طولانی و ریزبینانه من و آقای عزیز از مسجد جامع را در حالیکه در و دیوار را با دوربین جدیدش تماشا می کرد تحمل کرده، پا به پای ما کشفیات تاریخی کرد:

و هر جا خسته می شد بی صدا خستگی در می کرد

بیشترین لذت را در باغ پرندگان برد . وقتی که گفت : "مرسی که اینجاییم و من می تونم با یه طاووس برقصم ..."

شب که خسته و خوابالود بالاخره به تختش فرود آمد، نیمه خواب گفت : " یه استراحتی می کنم و بعد می آم با هم پلی استیشن بازی کنیم" کلمات آخر با خروپف قاطی شدند!
او در مورد سفر نظریات خاص خودش را دارد . مثلا این دیالوگ در میدان نقش جهان:
پسرک: از بس راه رفتیم استخون پاهام داره درمی آد...
مامان : خوب عزیزم اومدیم مسافرت دیگه ... ما که همیشه انقدر راه نمی ریم .
پسرک : مامان اومدیم مسافرت لذت ببریم، نه این که عذاب بکشیم !
7) در آخر ...
سفر ، بزرگترین واجبات و لازم ترین الزامات و بهترین کارهاست ( گویا دیوار نویس های اصفهان بی تاثیر نبوده است) !
کویر ... کویر داستان غریبی است . آقای عزیز می گوید حرمت کویر ... و من نمی دانم چه بگویم چون هنوز نفسم پر از کویر است. عجیب آدم را می گیرد و عجیب ... عجیب است ، خیلی عجیب است . بی سبب نیست که پیامبران از کویر آمده اند !

-----------------------------------------
پ.ن.1 : پست قبلی را نزدم که مثل بیچاره ها نک و نال کنم . منظورم این بود که آدمیزاد بدجوری وابسته به ماده است ، اگر نگوییم فقط ماده است ... اما ممنون از ابراز احساسات دوستانه همگی. همواره به یاد داشته باشید که من صد تا جان دارم!
پ.ن.2: آسمان و زمین هم که مرا از دوست داشتن کارهای دفرمه دوستمون بازدارند، باز دوسش دارم!!
تصویر بالا : سوغاتی اصفهون؛ یک تکه مسجد جامع ...
اصفهان شهر باکیفیت و ارزان قیمتی است !
ببین ... اگر یه بار دیگه ببینم موضوعات پستهای من رو کش رفتی ... پا میشم میام در خونه تون داد و هوار راه میندازم هااااااا ... رفاقت مفاقت هم سرم نمیشه ....
منم دیروز یه سفر یه روزه بودم و امشب می نویسم ... البته نوشتمش باید ویرایشش !!!! کنم ...
خلاصه من اتمام حجتهام رو کردم که بعدن نگی نگفتی !!!!
می دوستمت به هر حال ...
خوش باشید همیشه و در تکاپو ...
سفرنامه هم البته لذت بخش بود و خوندنی و پر از موارد ناب در مورد اصفهانیا که من چشم ندارم ببینمشون اصلا ... ولی نافم با این اصفهان گره خورده انگار ... وای نفسم گرفت بس که حرف زدم ...
بوووووووس
راستی امروز در راستای پست امشبم ... در حال ورزش روزانه م داشتم به تو فکر می کردم ... بعدن بهت میگم چرا ؟ و چطور ...
چرا عکس پسرک رو گذاشتی؟!!! دوستات هم که مرتب به اسم صدات می کنن!!! ایندفعه اگه اسباب کشی کردی باید خودت خبر بدی ها؟؟؟
رسیدن به خیر
اون هتل شاه عباسي كه رفتيد تولد هر ساله من توش برگذار ميشد . . . با يه كيك از شيريني آختامار از محله ارمني ها . . .يه تولد چهار نفره . . . گوشه گوشه جاهايي كه عكسشون رو گذاشتي مملو از خاطرات من بود . . . 14 سال سالي 1000 بار با يه شهادت يا تولد امام ها كوير در
مي نورديديم . . .چه حالي داد پستت . . .
به قول فريدا ما رعايت كرديما!! خودت و دوستات بي احتياطي مي كنين واسه اسم ها و عكس ها . . . ما گفته باشيم!!ماااچ
---------------------------------------------
امیدوارم باز هم تولدهای خوب خوب در جاهای خوب خوب بگیری دلفینی. مرسی از رعایت. نقل قول هم از مرجان بود، نه فریدا.
سفرنامه جالبی بود هم خندیدم هم یادی از خاطرات گذشته کردم
این پسرک شما به طرز بسیار ژرفی دوست داشتنیه به قول یکی از دوستان (اگه اشتباه نکنم دلفین) پسرک رو از طرف من بچلون :)
اصفهان ...هوم..سفرنامه اش معمولا جالبه.... رو چيزاي جالبي زوم كردي....
از زيبايي كوير با تموم عظمتش اصلا لذتي نمي برم...
با اون دایناسورها خیلی حال کردم!!! :)))