دوربینی

| | Comments (16)

- شماره 41، آبان 1387 -

 

پسرک همیشه کلی خرده فرمایش اینترنتی دارد؛ عکس حنا مونتنا می خواهد، تحقیق در مورد سابقه شغلی عمو فردوس، پیدا کردن دعای تسول (همان توسل خودمان)، آخرین آهنگ خانم شکیرا و ... . آن روز که خواست برای­اش عکس­هایی از "تلسکوپ هابل" گیر بیاورم، در دفترم یادداشت کردم که یادم نرود. لابه­لای کارهای­ام سری به اینترنت زدم : یک جستجوی کوچولو ؛ جستجوی کوچولویی که خیلی هم کوچک از آب درنیامد!

 

HUBBLE1.jpgاول یک سری عکس این مدلی آمد که یادم انداخت من هم زمانی فکر می کردم دلم می خواهد فضانورد شوم. یادم افتاد تا یک سنی آدم می تواند "بشود"، از آن سن به بعد، "شده است" و اگر به آن سن­ها رسیده باشد و هنوز "نشده باشد" نمی دانم باید چه بشود !

HUBBLE2.jpg 

اما کمی جلوتر که رفتم عکسهایی آمدند که ...

 

HUBBLE3.jpgتصاویری با رنگ­های تند و درخشان، رنگ هایی غریبه ، موادی غریبه، عظمتی غریبه در فضایی غریبه و خردی کهکشان راه شیری در این عظمت، و دیگر بماند کوچکی زمین ما،در برابر آن و کوچکی کشور ما، و کوچکی شهر ما و کوچکی خیابان ما و خانه ما و گم بودن ما در این همه بزرگی.

 

HUBBLE4.jpgتا چند لحظه قبل داشتم ناخن های­ام را از نگرانی­هایی می­جویدم و قلپ قلپ بابت چیزهایی حرص می خوردم ولی این تصاویر را که دیدم به نظرم همه نگرانی های کوچک ما و همه خطاهای ریز و درشت آدمیزاد خنده دار آمد !

 

HUBBLE5.jpgفضانوردها، آدم هایی که با این عکس ها زندگی می کنند، چطور ممکن است در زندگی روزمره تشویشی داشته باشند ؟!

 

به زودی یک سری از آن ها را چاپ کرده به دیوارها خواهم آویخت ! فعلا یکی را روی "دسکتاپ" کامپیوتر گذاشته ام، هر وقت دلم از سیاهی صفحه اتوکد و خط خطی های بی منتهایم می گیرد، "شو دسکتاپ" را می زنم و نفس عمیقی می کشم ...

 

16 Comments

D:

كاش من هم يه عكسي ، چيزي داشتم كه وقتي از استرس دارم ناخن هام را مي جوم بهش پناه مي بردم ...

دست پسرک درد نکند با این خواسته های جالبش.
دست تو هم درد نکند به خاطر عکس های فوق العاده ات. راستی من هم آرزو داشتم فضانورد شوم. از خدا چه پنهام یک بار به آرزویم رسیدم. توضیحش خیلی خصوصی است. نظر خصوصی هم که نمی شود گذاشت اینجا. چطور فقط به خودت بگویمش؟
تا یادم نرفته این را هم بگویم که با "یکشنبه ی شوم" منتظرت هستم.


هرچه کوچک تر باش و آنچنان بزرگ بیاندیش!

قبای انسانیت بر چنین آدمی سزد . . .

به گاه نویس :

از خودتون بود قربان ؟

آره روزنامه جون گاهی باید از مختصات این چنینی به همه چی نگاه کرد....

سلام بي دعوت و گذري سر زدم به تو
بهانه ايي براي آشنايي .
باز هم خواهم آمد برايت بزرگي آرزو دارم

منم وقتی زیر آسمون کویر دراز کشیدم همچین حسی داشتم... قدرت اینکه از بالا بتونی خودتو ببینی خیلی شگفت انگیزه...من خودمو زیر آسمون دیدم...در واقع اونقدر کوچک بودم که اصلا خودی ندیدم...

آره، اما یه جمله ی کلیشه ای هست که میگه اغلب ما این موضوع (کوچولو بودن) رو فراموش می کنیم! دسکتاپ رو هم که نمی تونیم همه جا با خودمون حمل کنیم ؛)

و ما خودمان می فرماییم قشنگ بودند!

من دلم ميخواست "منجم" بشوم و چقدر هم عكس هاي فضايي اينجوري به در و ديوار اتاقم بود، اما رشته اي خواندم كه يه ذره هم ربطي به اين ماجرا نداشت :( و هنوز هم اخبار نجوم و متن هاي نجومي را مطالعه مي كنم و ... كاش ميشد آدم به يكي از آرزوهاش لااقل برسد.

من دلم ميخواست "منجم" بشوم و چقدر هم عكس هاي فضايي اينجوري به در و ديوار اتاقم بود، اما رشته اي خواندم كه يه ذره هم ربطي به اين ماجرا نداشت :( و هنوز هم اخبار نجوم و متن هاي نجومي را مطالعه مي كنم و ... كاش ميشد آدم به يكي از آرزوهاش لااقل برسد.

با سلام و عرض احترام خدمت شما دوست بزرگوار

در ادامه سلسله جلسات نقد و بررسي وبلاگها ،

این هفته با نقد وب لاگ تخته خاکستری ((www.jalalifakhr.ir ))

در خدمت شما دوست گرامی هستیم .

لذا بدینوسیله از جنابعالی جهت شرکت در این جلسه دعوت بعمل می آید.

پیشاپیش از حضور گرم و صمیمی شما تشکر و قدردانی می شود .

وعده دیدار ما : یکشنبه 12 / 8 / 1387 از ساعت 17 الی 19

نشانی: يوسف آباد - خیابان سید جمال الدین اسد آبادی - خیابان ۲۱ - بوستان شفق -

فرهنگسرای دانشجو - سرای کتاب


با تشکر روابط عمومی
د.س


آدم وقتی کوچیکه چه قدر دنیاش بزرگه...
درود بر این بزرگ مرد کوچولوی دوست داشتنی !!

این کو چولو" پرفسورآینده ما "باید هم از این دستورات صادر فرمایند.

سلام رفیق خوب
بابا این صادق هدایت بخدا خیلی هم آدم عجیبی نبود . این علف خوار آدم نما فقط حرف حق می زد که حلقوم ش رو بستند .

Leave a comment