- شماره 32، مهر 1387 -
خـــوب است یادش نرود ...
زمانی چه آرزوهایی داشت ، و اکنون چقدر از آن ها عملی شده است ،
زمانی چقدر می خواست و اکنون چقدر دارد.
زمانی چقدر نمی خواست، و اکنون چقدر رها شده است.
زمانی چه بوده است و اکنون چه شده است .
با خودم هستم ...
که روزگاری آنقدر حالم بد بود که همه چیز را زرد و سیاه می دیدم،
که معمولا در جیب مانتوام چند جعبه قرص برای روز مبادا و بلعیدن یکباره آن ها داشتم،
که جز سکوت حرف دیگری برای دور و بریهایام نداشتم ،
که دستام به هیچ کجا نمی رسید،
که مشکلاتام هیچ راه حل منطقیای نداشتند،
که خواسته هایام ، آرزوهایی ناممکن به نظر می رسید،
که برای بلندپروازیهایام سقف های موجود همگی کوتوله بودند.
با خودم هستم...
که با خودم تکرار می کنم : " حالم خیلی بد است" !
که به جای تشکر از زحمات خودم، به خودم حرف های درشت می زنم
که برای خودم پشت پا می گیرم .
که هیچ چیز سرم نمی شود .
هی ... اگر خسته ای یک چرت بزن، اما حرف مفت نزن!
------------------------------
تصویر : سلف پرتره (مربوط به دورانی که حالم واقعا بد بوده است ! یادم رفته بود ... )
توضیح پس از انتشار : ببینید، من الآن توی جیب مانتوام فقط دستمال کاغذی دارم، آن هم چون سرما خورده ام! این حرف ها و آن نقاشی مال زمان های قدیم است ...
. . .
بسیار زیبا و دلنشین می نویسید. طراحی وبلاگتان هم کلی عجیب غریب است. اشتباه نکرده باشم فراسوی تولیدات بیل گیتش می پرید. خوشبحالت که می توانی اینقدر بپری. و آفرین که هنر نقاشی را استادی. اینرا هم دلم می خواست بلد باشم، اما در عرصه ی هنر بسیار خنگم! نشد که بشه...
قربونت خواهر.
نقاشیت خیلی قشنگه. رشته ات چیه؟
اینا رو ول کن. منم الان حالم خیلی بده اما بلد نیستم نقاشیم بکشم. به نظرم طراحی آدمو ساکت تر می کنه. می کنه؟
من همراهم قرص نمی ذارم اما بی احتیاط از خیابون رد می شم. اینجوری خودکشی هم نیست یعنی هدفم خودکشی نیست انگیزه ی زندگی ندارم. زندگیه من شده همینجوری الکی! دعام کن. دعام کن زود خوب شم. می دونی اینجوری خیلی بده آخه. داره حوصلم سر میره از دست کسایی که حوصلشون از من سر رفته.
چی دارم می گم. چرت و پرت! ول کن بابا آدم می شم یه روزی.
شایدم نداره ها!
راستی اون روز با یه موتوره یه کوچولو تصادف مانند کردم خیلی دردم اومد. بی خیال تصادف شدم!!!!
--------------------------------
نه ...!!!! این کارها، حتی این نقاشی، مال قدیم قدیم هاست! این ها رو به خودم یادآوری کردم که ناشکری نکنم !!! انقدر بد نوشتم ؟
چرت که سهله، ولی اگه یه عالمه خوابیدی و باز هم دیدی خسته ای ناچار به حرف مفت زدن می افتی! باور کن!
be manam sar bezan
بعضي چيزا هميشه باس زيرگوش آدم تكرار باشه....
زنده نباشه به معني جون گرفتنشون...زنده باشه تا آدم جلو روش باشه.....
منم به اميد اين مي رم جلو كه يه روزي اين چرك و كثافت تو جيبامو در بيارم و جاش يه چيز درست درومون تر بزارم...
و من چقدر به تو افتخار می کنم که از آن روزنامه این روزنامه شدی ... تو قابل افتخاری ... می بوسمت ... چقدر صورت کلاسیکی داره ... ببوس پسرک عزیز را
wow....چه کلام آشنایی..........!!!!
منم سرما خوردم :( امیدورم زودی خوب بشی :)
روزنامه یه زمانی زورم به هیشکی و هیچی که نمیرسید به خودم گیرهای ناجور می دادم.
یا زمانی بود که همیشه اول صف مقصرها خودم رو می ذاشتم و هرچه به حق بود و نبود نثار خودم می کردم.
غافل ز اینکه اونی که برای من می مونه - برای این منِ ِ من - فقط خودمم ...
بیا و قبل از هر چیز به خودمون ظلم نکنیم. نه اشتباهاتمون رو نادیده بگیریم نه افتحاراتمون رو! نادیده گرفتن هر کدوم از این دو ظلمه :)
دوستم انقدر این نوشتت رو دوست داشتم که دلم می خواد یه بغل محکم واست بفرستم. فعلا نمی تونم هیچ چیز دیگه بگم هنوز تو حال و هوای نوشتت و طرحتم
بد؟ این چه حرفیه؟
من قاط زده بودم خبر مرگم!
یعنی الان خیلی بهترم به جون نیچه!!!!!!!!!!!!
لینکت کردم خواهر.
احسنت بر شما...
منم با اينكه سير داشته هام نزولي بوده اما هميشه حواسم هست....
با سلام ؛
نام وبلاگ شما در میان وبلاگ های ثبت شده در نظرسنجی بانوان برتر وبلاگستان درج شده است .
بدینوسیله از شما دعوت می شود تا در مراسم تقدیر از وبلاگ نویسان برتر زن نظر سنجی پرشین وبلاگ که با حضور جمع کثیری از وبلاگ نویسان برگزار می شود شرکت نمایید .شایان ذکر است در این مراسم از 100 وبلاگ برتر تقدیر و به 25 وبلاگ اول جایزه اعطا می شود .
جهت کسب اطلاعات بیشتر به وبلاگ دبیرخانه جشن مراجعه فرمایید .
با تشکر
زندگي همينه يادآوري و خاطره .گاهي خوب و گاهي بد .گاهي مايوس كننده و گاهي اميدوار كننده .هميشه بايد خيلي چيزا يادمون باشه ...
خوب بود! مخصوصا ... اونجا که... ! دی+دونقطه!
یادداشتی با تا خیر برای تمام نوشته هایت :
اول از " یاد آوری " شروع می کنم !
خب این خیلی خوبه که از اون دوران " حال بد " عبور کردید . راستی فکر کنم کتابی با این عنوان باشد :
از حال بد به حال خوب ... مهم نیست !!! اگر فرصت کردید عواملی که باعث شد از اون دوران گذر کنید رو حتما برایمان بنویسید !
" آن سوی مانیتور " :
اغراق نیست که دنیای پشت مانیتور دنیای زیبا و وسیعیه ... خیلی بزرگ و گاهی عجیب !
چقدر خوش مزه است آدم زندگی رو گاز بزنه ..بعد از یه مدتی عاشقش می شه...اولش گاهی تلخ و مثل زهرماره! نوش کرده ایم اما به جانمان نچسبیده است...
:دی