- شماره 33، مهر 1387 -
خــــوب است بگویم من اصلا به برابری دو جنس، زن و مرد، باور ندارم. اما با تبعیض جنسیتی هم مخالفم. ما زن ها ، با مردها متفاوتیم؛ بدن های مان و توانایی مادر شدن مان این تفاوت را فریاد می زند! هر زنی که ادعا کرد هیچ تفاوتی با مرد مشابهش ندارید باور نکنید، بلکه باور کنید یک جای کار این خانم ایراد دارد.
اما این تفاوت به معنی فرودستی یا فرادستی ما زنها هم نیست. مقایسه زن و مرد، مثل مقایسه کرگدن با فیل است ، مثل مقایسه گلابی با پرتغال یا چه میدانم بشقاب با قهوه جوش! کدام بهتر است ؟ کدام مفیدتر است ؟ کدام باحال تر است ؟ همه اش بستگی دارد . یک تقسیم کار ابدی و ازلی در حیات صورت گرفته که همه شادتر باشند.
هرگز قبول ندارم که اگر زنان امروزی از خانه ها بیرون آمده اند و کار می کنند "صرفا" از زور بدبختی و به دلیل مشکلات مالی است. داستان مفصلی است ... به قول دولتی ها داستان "چالش برانگیزی" است!
آقای باقالی ، یکی از همکارهای قدیمی ام به آقای عزیز میگفت : " ...خانم روزنامه دیواری (یعنی من) یکی از بهترین همکارهای ما بودند، خیلی مرد بودند ..." !
اما من اصلا مرد نیستم! کار کردن برای من مثل نفس کشیدن حیاتی است؛ شغل ام را بسیار دوست دارم و به قول آقای "باقالی" مردانه کار می کنم، اما هر روز بعد از ظهر، عصر، غروب یا شب که به خانه می رسم دلم می خواهد غذا درست کنم، خانه ام مثل دسته گل باشد ، بچه ام رو به راه و شوهرم آسوده باشد. مریض می شوم وقتی غذا از بیرون بیاید ( گاهی تفنن در رستوران مستثنی است البته!)، ظرف های نشسته تلنبار باشد، لباس های نشسته کوه شده باشد، پسرک و آقای عزیز حیران دور خودشان بچرخند و نتوانم هر از گاهی مهمانی شام برگزار کنم. همانقدر که از به نتیجه رسیدن یک پروژه لذت می برم، هدیه گرفتن یک دست فنجان نعلبکی هم برای ام شعف برانگیز است، همانقدر که قرارداد جدید بستن دیوانه ام می کند، خریدن چهار تا شمع و شمعدان هم برای ام شورانگیز است. مرده کتابفروشی رفتن هستم، اما دلیل نمی شود هر از گاهی به دیدن آخرین مدل های تیر و تخته ( بخوانید نمایشگاه طراحی داخلی منزل ) نروم.
نمی دانم چرا فکر می کنند لازمه موفقیت در دنیای بیرون از خانه، تخریب دنیای درون خانه است ؟ چرا فکر می کنند اگر زنی در کسب و کارش موفق است یعنی خانواده اش به گند کشیده شده است ؟ این مثل همان است که فکر می کنند هر که دکتری می خواند چشم های اش چپ است و پشتش قوز دارد! این طور ها نیست، اما بی گمان هر که موفق است - چه زن و چه مرد - همسر حمایتگری در کنار خود دارد و کسی است که هیچ چیز را فدای چیز دیگر نکرده است.
خودم را می گفتم . هر چه خسته تر به خانه برسم، بیشتر "نیاز" دارم که خانه داری کنم. اگر امتحان نکردید امتحان کنید : روشن کردن ماشین لباسشویی ، شلپ شلوپ لباس ها و تمیز شدن شان انگاری روح آدم را تمیز می کند ، همینطور است گردگیری های کوچک ، مرتب کردن قفسه های کتابخانه، روی میز آشپزخانه و غیره.
و آشپزی که مفتون کننده است ...
یک ماهیتابه بزرگ، روغن کف اش را می پوشاند، عین زمین پاتیناژ! پیاز خرد می شود و با روشن شدن آتش زندگی بخش ، بوی خوشی مشام را پر می کند. دلم بوی فلفل سیاه می خواهد و ... زردچوبه ... گوشت چرخ کرده می افزایم که وقت هایی که فشارم پایین است، بدجوری می طلبد! کمی بعد در یخچال را می گشایم و از احساساتم برای انتخاب مواد غذایی کمک می گیرم. هویج ... فلفل سبز ... و تضاد درخشان این دو رنگ در ماهیتابه ... عطر غذا تغییر می کند ... دلم بوی قارچ می خواهد ، اضافه می کنم ... بوی سیب زمینی کم است... می افزایم ... حالا چه کنم؟ امشب شب برنج نیست ... چیزی نرم تر ، مثل پوره سیب زمینی می خواهد ... معجونم را دز ظرفی می کشم و روی اش را با پوره سیب زمینی می پوشانم .
شام آماده است !
---------------------------------------------------------
تصویر : معجون فوق الذکر. اسم اش را گذاشتیم "حقیقت زیر لحاف" ! قار و قور شکم نگذاشت از نتیجه نهایی عکس بگیرم !
صد افسوس که نسل زنانی چون تو که همه ابعادشون رو رشد دادن وحفظ کردن رو به انقراضه.......چه خوب مختصات زن بودن رو تعریف کردی....
:)
برای آنکه نسل شان منقرض نشود هنوز فرصت هست . . . !
این نوشته شما رو با تمام وجود در زندگی اطرافیانم دیده و حس کرده ام .
در فامیل ما زنان بسیاری شاغل هستند و عین این مسائل رو از نزدیک حس کرده ام . آن جائی که به خانه
فامیلمان که خانم خانه وکیل می باشند مهمان می روم لذت می برم . وقتی می بینم آشپزی می کنه . ترشی می اندازه و حتی سرکه ترشی رو خودش درست می کنه و جائی دیگر که مهمان می روم خانوم خانه فقط از بیرون سفارش غذا میده . حسرت به دل موندم یه بار آشپزی این خانوم رو ببینم .!!
چقدر خوب همه چیز رو توی زندگی تنظیم می کنید ......... !
واما در مورد " هدایت " خیلی خیلی دوست داشتم نظرتون رو در مورد این شخصیت بدونم ... ممنون میشم یکی از نوشته هاتون رو به این موضوع اختصاص بدید ....
از نظر من هدایت زوایای آشکار و پنهان بسیاری داره !
این نوشته شما رو با تمام وجود در زندگی اطرافیانم دیده و حس کرده ام .
در فامیل ما زنان بسیاری شاغل هستند و عین این مسائل رو از نزدیک حس کرده ام . آن جائی که به خانه
فامیلمان که خانم خانه وکیل می باشند مهمان می روم لذت می برم . وقتی می بینم آشپزی می کنه . ترشی می اندازه و حتی سرکه ترشی رو خودش درست می کنه و جائی دیگر که مهمان می روم خانوم خانه فقط از بیرون سفارش غذا میده . حسرت به دل موندم یه بار آشپزی این خانوم رو ببینم .!!
چقدر خوب همه چیز رو توی زندگی تنظیم می کنید ......... !
واما در مورد " هدایت " خیلی خیلی دوست داشتم نظرتون رو در مورد این شخصیت بدونم ... ممنون میشم یکی از نوشته هاتون رو به این موضوع اختصاص بدید ....
از نظر من هدایت زوایای آشکار و پنهان بسیاری داره !
من دلم خواست يهويي اين دست پختت رو بخورم روزنامه جون.....
باهات موافقم...منم دوس دارم همچين زني بشم....و البته از تو چه پنهون اين اتفاق خواهد افتاد....
سلام منو به پسرك برسون و ببوسش...شايد خووووب شد....
من دلم خواست يهويي اين دست پختت رو بخورم روزنامه جون.....
باهات موافقم...منم دوس دارم همچين زني بشم....و البته از تو چه پنهون اين اتفاق خواهد افتاد....
سلام منو به پسرك برسون و ببوسش...شايد خووووب شد....
خانوم که می گن یعنی همین دیگه. یعنی تو.
چه قیافه ی رنگی بارنگی. باید خوشمزه باشه. اسمش جالب تره،" حقیقت زیر لحاف"!
نمی دونستم پس داری. از من بزرگتری و احترام بزرگتر واجبه. اما دلم می خواد بهت بگم تو. بگم روزنامه جون. این از صمصمصته نه از بی احترامی.
موفق تر تر تر باشی روزنامه جون. هر روز بیشتر از دیروز.
خیلی خوبه آدم (چه مرد و چه زن) تک بعدی نباشه. این غذات هم به نظر خیلی خوشمزه است ، من به شدت با به کار گرفتن احساس برای انتخاب مواد مصرفی موافقم
منم وقتي خسته و يا افسرده باشم فقط با تميز كاري آروم ميشم و البته كمتر كسي پيدا ميشه كه اينجوري باشه واسه همين از خوندن مطلبت حال خوبي بهم دست داد.تميز كردن اطرافم و نظم دادن بهشون روحم رو تازه ميكنه واقعن مثل يه تفريح لذتبخشه وقتي مي بيني هيچ كاري نداري و همه چي مرتبه .
من که تازگی ها انقدر مرده می رسم خونه که فقط یه چیزی می خورم و میرم حمام و ... لا لا ..
معنای حرفهات رو نمی فهمم :)
آها! به این یعنی به شما می گویند یک خانم تمام عیار و نمونه. اینکه آدمیزاد دچار بحران هویت نباشد آنوقت می شود خود شما که می دانی زن بودن یعنی چی و مرد بودن یعنی چی. آنوقت مثال دوجین زنان امروزی ایرانی همانند مرغابی بین این دو نقش بال بال نمی زنی. خوش به حال آقای عزیز و پسرک.