هرچقدر می خواهم فاصله ام را در این وبلاگ با برخی مسائل حفظ کنم،تلخ ننویسم، نوشته هایام انرژی بدهد نه این که حال بگیرد... گویا نمی شود! نوشته آخری ، کامنت هایی پیدا کرد طولانی تر از خود نوشته . یک مقدار توضیح در جواب شان نوشتم ، اما دیدم بد نیست برای روشن شدن موضع گیری ام در مورد برخی مسائل، این نوشته جدی ام را - که سال گذشته در یکی از سایت های اکنون فیلتر شده حمایت از حقوق زنان منتشرش کرده بودند، البته به اسم و فامیل خودم و نه روزنامه دیواری (!)- رو کنم ! کمی طولانی است . حوصله می کنید ؟!
داستان آقای متاهل و همسر موقت
می گویند شرع، ازدواج موقت یا به قول معروف" زن صیغه ای" را برای آقایان متاهل هم مجاز کرده است. آمار می گوید مشتریان ازدواج موقت اکثرا مردان متاهل هستند . آمار رسمی را نمی دانم و نمی خواهم فرض کنم که این آمار هم درست باشد. فقط فرض کنیم تعدادی از آنان متاهل باشند که هستند. من در مورد این گروه می نویسم. یک آقای متاهل در گوشه ای از این شهر بزرگ ...
از سر خط شروع می کنیم : سالیان سال است که دوره خانوارهای گروهی سرآمده است و نوبت به خانوارهای هسته ای رسیده است : پدر، مادر و فرزندان. ازدواج موقت این ترکیب را به هم می زند . پدر، مادر، فرزندان و دوباره مادر ؟ مادر که نه، یک زن دیگر که اعصاب مادر را به هم می ریزد. کدام زنی را می توان پیدا کرد که به طیب خاطر شوهرش را با کسی سهیم شود و کدام زن را می توان پیدا کرد که به شوهر اشتراکی عشق بورزد؟ کمی عقب تر برویم. گفته شده است خداوند برای زن و مرد زوج هایی از جنس خودشان آفریده تا در کنار وی به آرامش رسند. پس زنی و مردی که ازدواج می کنند قرار است به آرامش برسند؛ لااقل از لحاظ شرعی و عرفی و قانونی امید است که این امر روی دهد. خانواده اولین واحد زندگی اجتماعی است. بی گمان اگر خانواده ها آرامش نداشته باشند، برقراری آرامش در جامعه نیز ناممکن است. زنی که مردی را برمی گزیند یا مردی را برایش بر می گزینند، یا به زور شوهرش می دهند؛ خود را به مردی می سپارد یا می سپارندش، قرار است به آرامش برسد. آیا مردی که آشکار یا پنهان دو یا چند زن دارد ، که برخی از آنها موقتی هستند، که می آیند و می روند و جای خود را به نفر بعدی می دهند، می تواند آرامش بخش باشد ؟آیا وقتی خانم خانه یا همان همسر اول یا مادر فرزندان آقای متاهل، که اینجا بهتر است وی را ضعیفه بخوانیم که به حق چنین است؛ زنی که هر لحظه با دلسوختگی و ترس و حسرت و خشم، نگاهش به نگاه آقای متاهل است که امروز و امشب کدامین هوس وی را به کدامین سو می کشاند، معنای آرامش را می فهمد؟ آیا آقای متاهل از نتیجه کارش احساس لذت می کند یا نفرت یا خجالت یا اصلا احساسی ندارد ؟ فرزندان شاهد این ماجراها چه می شوند ؟ همان ها که قرار است از پدر و مادر خود برای زندگی آینده شان الگو برداری کنند؟
آقای متاهل اکنون دو یا چند زندگی دارد که در بسیاری از موارد یکی را مخفی کرده و تمام لحظاتش را با دروغی بزرگ زندگی می کند. شرع گفته است دروغ از گناهان کبیره است و روانشناسان می گویند مخرب تر از دروغ در بهم ریختن آرامش شخص وجود ندارد. آیا این آقای سیاه شده از فریبکاری، می تواند پناهگاه دیگری باشد ؟
اگر مخفی نکند یا دروغش سر باز کند و همه از وجود آن دیگری خبردار شوند و آقای متاهل دائم مجبور به توجیه و جنگ و دعوا و کشمکش و تحمل نفرین باشد، آیا می تواند در دل زنش و خانواده اش جایی داشته باشد ؟ آیا در این زندگی اطمینان و اعتماد و همکاری معنایی خواهد داشت ؟ آیا بدون اینها خانواده مفهومی خواهد داشت ؟ یک میدان جنگ؟ آموزشگاه نفرت ورزیدن؟
چرا آقای متاهل خودش را تبدیل به چند آقای متاهل می کند؟ از همسرش راضی نیست ؟ دلش را زده است ؟ تنوع می خواهد ؟ تقصیر خود خانم است که چرا بهتر و مهربان تر و همدل تر و عزیزتر نشده است؟ چرا اول زن منفور شده اش را طلاق نمی دهد؟ تحت تاثیر دیگری یا دیگرانی است که آنان نیز چند زنه اند و صیغه می کنند ؟ زیادی پول دارد و نمی داند با پول هایش چه کار کند ؟ عقده محبت دارد یا عقده حقارت یا خود کوچک بینی ؟ بیمار جنسی است ؟
در هر حال آقای متاهل پس از داشتن زنی دیگر، هرگز پدر یگانه و همسر یگانه و موجودی آرامش بخش نبوده و خانواده های این چنینی هرگز جایگاهی برای رشد انسان هایی سالم نخواهند بود.
می گویند قرآن معجزه اسلام، کتابی است برای همه و برای همه اعصار. می گویند ازدواج موقت و چند همسری مجوزش را از اسلام می گیرد. مگر قرآن بالاترین منبع شرع نیست ؟ نص صریح آن را هم که نمی توان با تفاسیر دگرگون نمود. قرآن به روشنی شرط چند زنه شدن را برقراری عدالت بین آنها گذاشته است:
النسا 3 ... پس آنکس از زنان را به نکاح خود درآورید که شما را نیکو و مناسب با عدالت است : دو یا سه یا چهار و اگر بترسید که چون راه عدالت نپیموده و به آنها ستم کنید تنها یک زن اختیار کرده و به آن اکتفا کنید که این نزدیکتر به عدالت و ترک ستمکاری است ...
النسا 129و130 شما هرگز نتوانید میان زنان به عدالت رفتار کنید ، هرچند راغب به صلح و دوستی باشید. پس به تمام میل خود یکی را بهره مند و دیگری را محروم نکنید تا او معلق و بلاتکلیف بماند و اگر سازش کنید ... و اگر از یکدیگر جدا شوید باز خدا هریک را از دیگری به رحمت خود بی نیاز خواهد کرد ...
آیا واقعا کسی می تواند بین چند یا چندین زن که همه همسران وی باشند به اعتدال رفتار کند ؟ در مورد چند دوست یا همکار یا مرئوس یا حتی فرزند گاهی ممکن است. اما در مورد روابط زناشویی که بر پایه به اشتراک گذاشتن روح و احساس و عاطفه است، هرگز باور نمی کنم. مردی که هم هست و هم نیست، مردی که هم دوست است و هم دشمن ، مردی که هم درد است و هم درمان، مردی که شوهر هست و شوهر نیست ، چنین مردی می تواند عادل باشد و به عدالت رفتار کند ؟
نه اسلام شناس هستم و نه مفسر قرآن. اما این شروط قرآن، مرا یاد پدربزرگ مرحومم می اندازد. می گفتند پیش من که هستی اجازه داری هرکاری دوست داشتی بکنی. من با ذوق می پرسیدم واقعا هر کار ؟ جواب می دادند بلی. فقط یک شرط دارد، اینکه اصلا دروغ نگویی! و من می دیدم تمام غیرمجازها فقط با دروغ مجاز می شود! اسلام هم با یک شرط محال، چند همسری را مجاز کرده است و من این را معجزه قرآن می دانم !
چطور می توان باور کرد خداوندگار خوبی و زیبایی در دینی که دین برکت است و مهربانی ، راضی به شکستن دل ها باشد ؟
تصاویری پراکنده به ذهنم می آیند ... : یک زوج میان سال از حاصل سال ها تلاش مشترکشان می گفتند، بالاخره در سن بازنشستگی موفق به خرید منزل شخصی شده اند؛ می گفتند ، دست یکدیگر را می فشردند و در نگاهشان به هم برق عشق می درخشید... روزنامه ورق می خورد و عکس یک آقای خندان در کنار خانمی با صورتی رنگ پریده جلب توجه می کند .خانم به دلیل سرطان پ.س.ت.ا.ن دچار نقص عضو همیشگی شده است. آقا می گفت زمانی که با او ازدواج کردم سالم بود. در خانه من بیمار شد. هرگز تنها نمی گذارمش. خودم نوکریش را می کنم. از نگاهش عشق می تراوید ... خانمی بیماری ام اس دارد و فلج شده است. در نگاه شوهرش جز عشق نیست. بغلش می کند، این سو و آنسو می بردش . می گوید صندلی چرخدار روحیه اش را خراب می کند ... و چرا راه دور برویم : آن آقایی که آنقدر غصه خورد که حتی به مراسم هفتم همسرش هم نرسید، دق کرد... یا آن دیگری که ...
می توان از هر کدام از این تصاویر کپی گرفت ؟ می توان مرد خندان و عاشق دو خانه و دو قلب بود ؟ می توان نزدیک ترین شخص به دو نفر بود؟ یا شاید شوهر بودن یعنی نفقه دادن به میزان کافی و برابری در تعداد نزدیکی های جسمی ؟
تصاویر دیگری به ذهنم می آیند ... : یک دوست جدید، با یک خروار درد دل جدید. دود سیگارش را با غیض بیرون داد و گفت از بچگی هیچ نفهمیدم؛ همه اش دعوای پدر ومادر... پدرم همیشه زن صیغه ای داشت... حالا این بلا سر خودم آمده است ... . داستانی که از دوستان خشمگین دیگری نیز شنیده بودم. دوستانی که با این خشم فروخورده بزرگ شدند و تا جایی که من دانستم خود نیز بدترین زندگی ها را به دوش کشیدند... آن پیرمردی که صورت سالخورده اش را اشک پوشاند وقتی گفت مادرم پیرزنی بود که پدرم زنی جوان، کوچکتر از ما را به خانه آورد ... تلخ ترین خاطره: بچگی خودم و همسایه مان، خانمی که برای من تصویر درخشانی از آینده بود، زنی کامل که شایسته تر از او وجود نداشت.خوش پوش و دانشگاه رفته، همیشه می خندید و زیبا صحبت می کرد، با سر برافراشته و قدم های استوار راه می رفت، غذاهای خوشمزه می پخت و همیشه خانه پر گل اش می درخشید. دو دختر قشنگ داشت و هر وقت خانه شان می رفتیم برایمان جدیدترین فیلم ها را می گذاشت. بعدها شبی در راه پله ها صورت گریانش را دیدم و داستان دو زنه بودن شوهرش را شنیدم و هرگز نفهمیدم چرا ؟
مرد می خواهد زنش "مال" او باشد. عفیف و پاک و مطهر. درستش هم چنین است که خانواده بر همین استوار است. اما آیا زن نمی تواند مردی را بخواهد که از آن او شود، "مال" او شود ؟ جسم و جان و روح و فکرش، قلبش را در اختیار او بگذارد و آن زن هر لحظه تمام و جودش نلرزد که ای وای این بار نوبت کیست ؟ فرزندان حق ندارند خانه ای بخواهند که ابرهای سیاه نفرت و ترس، آسمانش را نا امن و سیاه نکرده باشند ؟
یکی گفت شوهرم زن گرفته. ناباورانه پرسیدم شوهر تو ؟ تو به این خوبی ... با خجالت گفت بله. پرسیدم و تو چه کار می کنی ؟ گفت چه کار می توانم بکنم ؟ گفتم از او جدا شو. گفت ای خانم کجا بروم ؟ زیر کدام سقف؟
آن یکی گفت از وقتی پای آن زن به زندگی ما باز شد ... گفتم کدام زن ؟ گفت همان صیغه شوهرم. گفتم خوب ولش کن برو. تو به این زیبایی... گفت اگر جایی را داشتم حتما می رفتم .
و آن یکی گفت : ...
و آن یکی ...
آیا زنانی که سایه ازدواج دوم، موقت یا دائمی، را بر سرشان حس می کنند، اگر می توانستند بروند می ماندند ؟
...
روزنامهی نازنین بنظر من درد اینجاست اسلام تکلیفش را با این داستان اصلا روشن نکرده ودر بسیاری از جاها مسائل طرح شده در این خصوص دارای تناقضات آشکاره...در طول تاریخ هم چه سوء استفاده ها که از این تناقضات نشده....داستان ازدواج موقت هم از مواردیه که اصولا از بیخ وبن من باهاش مخالفم چون خیلی خیلی راحت راه رو برای بسیاری از رفتارهای غیر اخلاقی وغیر انسانی هموار میکنه فقط یه جور کلاه شرعی محسوب میشه همین...
روشنك ( دوست صميميم ) هميشه مي گفت تو مثل پير زنها كه نه! مثل پيرمردهايي!!! و مدتها بابا بزرگ صدام مي كرد. وقتي داشتيد از پدربزرگتون نقل قول مي كرديد، ديدم كه دقيقا حرفهاي خودم بود، انگاري راست مي گن ; )
اين وسط از مردهاي دروغگو و زن هاي ترسو حرف زديد اما اونقدري كه بايد به زنهاي بي وجداني كه تن به اين روابط ميدن نپرداختيد. اگه يه ضلع از اين مثلث نباشه هم اين اتفاقات با اين گستردگي اتفاق نمي افته. اين روزها همه يه جورايي توجيحي ( حق نه! ) براي هر عمل ناشايست دارن و پيكان اتهامات آخر بر مي گرده به طرف آدم هايي كه سعي مي كنن درست زندگي كنن
روزنامه جان اگر زن استقلال مالی داشته باشه عمرا" با یه مرد عوضی زندگی کنه.حتی اگه نداشته باشه هم باید اونقدر تلاش کنه تا بدست بیاره. من که چنین چیزی رو تحمل نمیکنم یعنی اینکه خودم رو تحقیر نمیکنم تا مثلا بشه "نصف مال من نصف مال تو"
به نظرمن آدم سوای از دین ومذهب باید وجدان خودشو قاضی بکنه و انسانیت رو در نظر بگیره حالا هر دینی هر دستوری که میخواد بده ؛این نباید دستمایه سوء استفاده فرصت طلبها بشه.
در ضمن روزنامه جان خیلی زیبا و تاثیر گذار نوشته بودی.واقعا ممنون. *-:
سلام روزنامه جان...
باورت نمي شود اگر بگويم پستهاي اخيرت را خواندن كه سهله...خوردمش...
كاش همه زنان ما در نهايت استقلال...ازدواج ميكردن .كاش نزد زنان ما مفهوم ازدواج از اينكه به ديگري منسوب شويم و با او هويت پيدا كنيم ، دگرگون ميشد...
همواره احتياج ...باعث شده گروه قدرتمند سوار گروه ضعيف بشه...حالا در رابطه شوهر خرجي بده و زن زجر كش نيز از همين اصل استفاده ميشه...
باکومبا باکومبا باکومبا
تویی رییس باکومبا
باکومبا باکومبا باکومبا
رییس باکومبا باکومبا
--------------------------
روزنامه خانوم گل
دستت درد نکنه. گل کاشتی. همه ی سوال هامو دونه به دونه پرسیدی؟به امید یافتن جوابی کامنت ها تو هخم خوندم اما هیچ چیزی نیافتم و تنا کامنتی که نظرمو جلب کرد مال " ساغر" بود که واقعا با اون هم موافقم اما خوب اگه مردا بتونن جلوی خودشونو نگه دارن اون وقت هیچ چیزی و هیچ زنی نمی تونه اغفالشون کنه. یکی رو می شناسم که می گه هرگز زن نمی گیره چون نمی تونه جلوی خودشو در مقابل زنای دیگه نگه داره!شاید یه چیزی مثل همون بیمار جنسی که گفتی؟ اما واقعا چرا باید این طور باشه؟
یک سری از خواننده هات فرمودن که اگه زن استقلال مالی داشته باشه جدا می شه. باید خدمتشون عرض کنم زن هایی هستن با همین شرایط که خرج خودشون و بچه هاشونو خودشون می دن و جدا هم نشدن! لطفا نگید حتما از طبقه ی بی سواد و کم فرهنگ جامعه است چون کاملا هم برعکسه. حتی می تونم بگم حضور شوهرش یه جورایی نمی ذاره تحصیلات عالیه اش رو تکمیلتر کنه.
در ضهن این مسائل هیچ ربطی به اسلام نداره. انانیت خودمون کجا رفته پس؟
حتی کافرها هم توی وجودشون یه چیزی هست به اسم وجدان. لطفا پای خدا و اسلام و قران و پیغمبر و نکشید وسط. چندتا مسلمون شناسنامه ای می شناسی که قرآن رو فقط یه بار خونده و فهمیده باشه؟ چند تا مردو می شناسی که از تنها چیزی که از پیغمبر خدا سرلوحه ی کاراش قرار داده همین زن گرفتنش باشه نه خوبی و صداقت و مهربونی و ایمانش؟!!!
بازم میام کامنت ها رو می خونم. بلکه یه کوچولو جواب پیدا کرده باشم این وسط.
ازت بی نهایت ممنونم روزنامهی عزیزم.
روزنامه خانوم گل
دستت درد نکنه. گل کاشتی. همه ی سوال هامو دونه به دونه پرسیدی؟به امید یافتن جوابی کامنت ها تو هخم خوندم اما هیچ چیزی نیافتم و تنا کامنتی که نظرمو جلب کرد مال " ساغر" بود که واقعا با اون هم موافقم اما خوب اگه مردا بتونن جلوی خودشونو نگه دارن اون وقت هیچ چیزی و هیچ زنی نمی تونه اغفالشون کنه. یکی رو می شناسم که می گه هرگز زن نمی گیره چون نمی تونه جلوی خودشو در مقابل زنای دیگه نگه داره!شاید یه چیزی مثل همون بیمار جنسی که گفتی؟ اما واقعا چرا باید این طور باشه؟
یک سری از خواننده هات فرمودن که اگه زن استقلال مالی داشته باشه جدا می شه. باید خدمتشون عرض کنم زن هایی هستن با همین شرایط که خرج خودشون و بچه هاشونو خودشون می دن و جدا هم نشدن! لطفا نگید حتما از طبقه ی بی سواد و کم فرهنگ جامعه است چون کاملا هم برعکسه. حتی می تونم بگم حضور شوهرش یه جورایی نمی ذاره تحصیلات عالیه اش رو تکمیلتر کنه.
در ضهن این مسائل هیچ ربطی به اسلام نداره. انانیت خودمون کجا رفته پس؟
حتی کافرها هم توی وجودشون یه چیزی هست به اسم وجدان. لطفا پای خدا و اسلام و قران و پیغمبر و نکشید وسط. چندتا مسلمون شناسنامه ای می شناسی که قرآن رو فقط یه بار خونده و فهمیده باشه؟ چند تا مردو می شناسی که از تنها چیزی که از پیغمبر خدا سرلوحه ی کاراش قرار داده همین زن گرفتنش باشه نه خوبی و صداقت و مهربونی و ایمانش؟!!!
بازم میام کامنت ها رو می خونم. بلکه یه کوچولو جواب پیدا کرده باشم این وسط.
ازت بی نهایت ممنونم روزنامهی عزیزم.
نوشتت رو خوندم. ماموریت بودم و تازه برگشتم خسته و گیجم پس واسه این که نظر بیخود ندم بعدا بر میگردم . فقط بگم نوشته هاتو دوست دارم
یکی از دشوارترین پرسش هایم این است که چرا با یقین به عدم امکان اجرای عدالت در تعدد زوجات، اصلا این مبحث در شریعت باز شده است. انگار دو چیز ضد در کنار هم قرار گرفته باشند.
جواب سؤال آخرت به فاکتورهای زیادی بستگی داره و قطعی نیست، اما به نظر من چیزی که مسلمه اینه که هم تحمل این وضع و هم تلاش برای رهیدن از اون برای شخصی که همچین وضعیتی بر او محاط شده خیلی مشکله، اما هر یک به نوعی.
محیط صحیح است البته!
بسيار خوب به موضوع پرداختيد، آفرين.در مورد سئوال تون ، بايد بگم كه خير، تقريبن همه اونها مي رفتن، بجز برخي از مادرها كه فداكاري مي كنن و بخاطر فرزندانشان مي مانن و تحمل مي كنن.
بنظرم تنها چيزي كه نمي شود تقسيمش كرد، عشق و محبت به همسره، آدم فهميده عشق همسرشو با هيچ چيزي عوض نمي كنه.
نوشته شما ، من رو بفكر فرو برد تا بررسي كنم، بفهمم كه واقعن علت اينكه يه مرد، همزمان دو يا چن زن ديگر مي گيره، چيه؟ بايد ببينم قبلن در اين مورد تحقيقي صورت گرفته يا خير.
اميدوارم بتوانيم ، آنقدر قوي ، خود ساخته و مستقل بشيم تا بتونيم از گزند اين فضاي ملتب جامعه در امان باشيم.
در ضمن من يه مطلبي تحت عنوان " جامعه مردسالار و زنان ناراضي نوشتم، نمي دونم تا چه حد اين نوشته درست است؟
بدرود.
چطور می توان باور کرد خداوندگار خوبی و زیبایی در دینی که دین برکت است و مهربانی ، راضی به شکستن دل ها باشد ؟
...
نمیدونم بانو جان...نمی دونم...
نمیشه باور کرد...هرگز.