چه در زیر درخت، چه در باجه بانک

| | Comments (20)

 

rooznameh-b4bath.jpg- شماره 55 ، دی 1387 -

در یکی از این روزها:

من: یه دوستی دارم به اسم "..."

پسرک: کدوم؟ من دیدمش؟

من: نه، ندیدیش.

پسرک: بگم چه شکلیه؟ بگم؟ یه مقدار گامبالو (لپاشو باد کرد) ، با مژه های بلند اینجوری ( تند تند با کله یه وری پلک زد ) که همیشه لباس­های شاد می­پوشه و ماتیک قرمز می زنه با لاک قرمز، نه مامان ؟

من: راستش من هم ندیدمش!

پسرک: ... می­دونم ... ( چشم­هاشو ریز کرد ) از این دوستای اینترنتیه ، وبلاگ و اینا ... آره ؟

من: بله ...

پسرک: مامان جون! چطور اعتماد می­کنی؟

من: در واقع ...

پسرک: ببین مامان جون، من توی فیلم­ دیدم. یه آقایی نشسته بود پشت کامپیوتر و داشت برای یه بچه نامه می­نوشت. می­گفت من خانم خوبی هستم. فکر کن، در حالیکه یه آقای زشت و کچلی بود! آخرش می دونی چی شد؟ اون بچه رو دزدید! مامان فهمیدی؟ دزدیدش ! بچه هم بچه یه آقای خیلی پولداری بود.

من: اینجورها هم نیست دیگه، من که هالو نیستم ...

پسرک: ببینم ... شما عکس این خانم "..." رو دیدی؟

من: ...

پسرک: ندیدی دیگه عزیزم ...

من: نه، ندیدم !

پسرک: پس از کجا می­دونی؟

من: ...

پسرک: ...

من: ...

پسرک: خوب حالا می­خواستی چی بگی؟

من: که این دوستم، این آدم ، به تو همیشه سلام می­رسونه و می­گه بوست کنم!

پسرک: آخ آخ مامان ... (نیشخند شیطنت) تا این حد ؟!

مامان: !

پسرک (در حالی که با غش غش خنده از اتاق خارج می شد ) : خدایا مواظب مامان جون­ام باش!

------------------------------------------

تصویر: بدون شرح!

 

 

20 Comments

در چرا - گاه نصیحت ...

---------------------------------------
گاو کی باشه ؟ من ؟ تو هم می خوای سرکوفت بزنی ؟ ای آخ ... !

بهتر بود تیتر این پست تان را "در چرا - گاه نصیحت" می نامیدید ...

خدارو شكر كه بلاخره عكسم رو ديدي!
وگرنه با اين حرفها كه شما زديد و چندتا بوسي كه من براي پسركت فرستادم مي گفتم من رو داريد ميگيد :)
راستش ...
من فرق آنچناني نمي بينم كه با يك فردي توي مهموني آشنا بشم يا توي نت! در كل زود اطمينان نمي كنم و زود از آدمهايي كه خطرناك به نظر ميآن دور ميشم. خداروشكر تاحالا مشكل خاصي نداشتم. اميدوارم از اين به بعد هم نداشته باشم. چون نظرم اينه با محدودكردن بيجا همونقدر كه احتمال مواجه شدن با آدمهاي بد رو كاهش مي ديديم به همون ميزان هم احتمال آشنا شدن با افراد خوب رو.
در كل با ترسيدن و محافظه كار بودن مخالفم اما احتياط شرط عقله :)

----------------------------
و من در "احتیاط" و این حرف ها مرخصم ! شما هم برام دعا کنید (دو نقطه، دی)

مامان من شديدا ميترسه كه آخرش يكي از اين پسراي اينترنتي گولم بزنه و مجبورم كنه باهاش فرار كنم!
همش تقصير اين فيلماي تلويزيونيه .من هنوز يه آدم بده ي انترنتي نديدم.

---------------------------
وقتی مادر بشی ترس های خنده دار مادرونه رو می فهمی دوستم ...!

یادداشتی برای " چه در زیر درخت ..." :

یه جورائی مسائل واتفاقاتی که در دنیای مجازی و حواشی اون رخ می ده ، و یا نه در همین زندگی واقعی باعث شده که کمی با احتیاط با پیرامون خودمون ارتباط برقرار کنیم ...
امانظر من اینه که گسترش این رابطه از دنیای مجازی به دنیای واقعی باید با احتیاط همراه باشه !
و نکته دیگه ای که همیشه ذهن من رو مشغول کرده مسئله کامنت گذاشتن برای یک مطلبه . یه جورائی باید آداب این کارو یاد بگیریم !
نویسنده زحمت می کشه و یه مطلبی رو به نگارش در میاره و دوست داره که راجع به مطلب یادداشت بگذاریم ... اون وقت ما راجع به همه چیز می نویسیم الا خود مطلب ...!
با " گاه نویس " در مورد تیتر موافقم ...!

یادداشتی برای " کجیدگی " :

آه ...
جانا سخن از دل ما گفتی ...!

یادداشتی برای " مرده شور خانه " :
روزنامه عزیز روابط توی روزگار ما مسئولیت زاست ... یعنی چه بخواهیم و نخواهیم با سلام و علیک اول مسئولیت این رابطه رو باید بپذیریم ...! حالا نه این که مسئولیت پذیری در قبال افراد ودوستان بد باشه ،ولی گاهی بیش ازاندازه می شه و باعث اذیت فرد می شه ...!
من توی روابطم به روابط محدود و با کیفیت اهمیت میدم ...!

" روزنامه عزیز " یه پیشنهادی برای شما داشتم ...!
اگر امکان داشته باشه در میان هر چند نوشته معرفی یک کتاب رو داشته باشید !
البته اگرمایل بودید ...!

-----------------------------------------------
اوه ... حتما ... بهش فکر می کنم ...

my dear bita .. i'm at work so can't type sweet farsi .. laughing so hard .. tell my favorite boy .. she said i love u so much and i can not do anything .. youre so smart and cute ..and i've always wanted a boy exactly like him ...
alan faghat delam mikhad jigh bekesham az khoshmazegi in pesar ... behesh begoo gambaloo doroste .. red lipstick and nailpolish not my type .. but i promise if i had the honor to meet u i will think about it ...

hundered more kisses for u

---------------------------------
Thanks honey , it would be his honor to have a special fan like you!

bebin bita jan...pas ye mach e fori o zarori ham az taraf man bede be pesarak va hamchin lopesh ro bekan...(albate hameye inha seri bashe o beyne khodemon...)

---------------------------------------
آی به چشم!

بیتا جانم .. شاید سه چهارباری این نوشته رو خوندم ... اینو برای پسرک می نویسم اگر صلاح دانستی بخوانش .

پسرک نازنین سلام
خوشحالم که تو آنقدر بزرگ و عاقلی که مفهوم اینترنت و وبلاگ را می دانی و به نظرم تو خیلی بزرگ و عاقلی که خیلی چیزها می دانی ... پسر خوب و عزیزم مامان همیشه از تو می نویسد و ما را گاهی شریک حرفهای خوب و قشنگت می کند. برای همین من پروانه یک خانم( مطمین باش یک مرد کچل و زشت نیستم)ساکن در یک کشور دور از ایران از مامان می خوام که تو را ببوسد و ازت بخاطر این همه دانایی ت تشکر کند.
من و خیلی از خوانندگان اینجا به تو پسر خوب مامانت افتخار می کنیم. همیشه شاد و شاد و شاد باش لطفا.

اگر اجازه بدهی یک بار دیگر هم مامان از طرف من ببوسدت .

بی تا جان اشکم در اومد. چقدر لوسم من به خدا ... می بوسمتان
---------------------------------------------------------
آخی ... پروانه جان ... مرسی عزیزم.
پسرک رفته مهمونی و الآن پیشم نیست، وگرنه همه رو براش می خوندم، حتی به قیمت این که باز کلی تذکر بهم بده! حتما بعدا براش می خونم و می گم جوابت رو بنویسه! به قول خودش "یه مقدار سواد" پیدا کرده و می تونه نامه نگاری کنه ( چشمک ).
لوس نیستی، احساساتت خیلی کف دستته دوستم ...بوس، بوس!

از اونم بالاتر، باید حواست به رازها باشه! بعللللللللله! ؛)

من زیاد با احتیاط میونه ندارم. فرضم بر اینه که آدمها خوبن مگر اینکه خلافش ثابت شه اما خوب تند هم در روابطم پیش نمی رم قدم به قدم.

خوشحالم كه هنوز زمانه مجبورت نكرده محتاط باشي. اين نشانه ي خيلي خوبيه ...

خوشحالم كه هنوز زمانه مجبورت نكرده محتاط باشي. اين نشانه ي خيلي خوبيه ...

چه گفتگوی خوبی، پسر خیلی باهوشی دارید. آفرین، خدا برایتان نگهش دارد.
پیشنهاد می کنم اجازه دهید یکبار از طریق وبلاگتان برای دوستانتان هر مطلبی که دلش خواست بنویسد و از این راه ارتباط بیشتری برقرار کند و همینطور کسب تجربه های تازه.

-------------------------------

ممنونیم!
نقل قول کردم، گفت در موردش فکر می کنه...

این روزهااعتماد کردن خیلی سخته....وفریب دنیای حقیقی ومجازی نمی شناسه ....

پسرک ها بزرگ می شن و ما کوچیکو کوچیکو کوچیکتر...
خیلی لذیذه که جلو اینه لاخ به لاخ چنتا موهای سفیدتو با چشمای تیله ای پسرک بشموری و به این فکر کنی که ذره بین پسرک داره یواش یواش قد می کشه...
با احترام:مینای کولی
-----------------------------------------------
همینطوره که می گی دوست من...
می گم شما وبلاگی چیزی ندارید؟ اسمتون آشناست چقدر ...

همشهری منه .... همشهریه منه .... :*

:)

گفته اند كه حرف راست را بايد از بچه شنيد!...و البته گاهي مجبوريم كه خيلي هم بدبين هم نباشيم.

Leave a comment