بار دیگر شهری که دوست می داشتم

۲۰ خرداد ۱۳۸۸

rooznameh-sabz

- شماره ۱۷، بهار ۱۳۸۸ -

جوگیر نشده­ام، از کسی انتظار معجزه ندارم، فراموشکار نیستم، طرفدار دو آتشه کاندیدایی هم نیستم، اما دارم می­روم میدان انقلاب تا یک بار دیگر (بعد از زنجیره سبز) رنگ امید و شور زندگی را در صورت هموطنانم تماشا کنم. چیزی که سی سال بود جای­اش را به چیز کریهی داده بود…

 

تصویر: حوالی میدان ولیعصر


۱۱ پاسخ به “بار دیگر شهری که دوست می داشتم”

  1. خشایار on خرداد ۲۰, ۱۳۸۸ ۴:۲۳ ب.ظ

    بله. چهره های ماندگاری که هرگز فراموش نمیشن!

  2. روزنامه on خرداد ۲۰, ۱۳۸۸ ۴:۳۵ ب.ظ

    به خشایار : بلکه هم !

  3. marjan on خرداد ۲۰, ۱۳۸۸ ۵:۰۸ ب.ظ

    chizi ke be khateresh ehsase khoobi daram ine ke mardome asabio bad akhlaghe ma in rooza baham kheili mehraboono hamdel shodan, hameye kesaii ke alamate sabz daran beham labkhand mizanano beham dast tekoon midan:)
    ye zamani bood ke dashtam az mardome iran motennafer mishodam va doost dashtam homeless o bi vatan basham…

  4. najme on خرداد ۲۰, ۱۳۸۸ ۱۱:۰۱ ب.ظ

    jalebe !

  5. تبسم on خرداد ۲۱, ۱۳۸۸ ۱:۴۶ ق.ظ

    آنقدر مایوس و سرخورده و خسته بودم، و آنقدر دوره ی هشت ساله ی ریاست جمهوری تکرار شده بود، که فکرش را هم نمی کردم رای بدهم. (برعکس همیشه) اما موج سبز من را هم گرفت، و شدم مبلغ موسوی. می دانید چند تا رای برایش جمع کردم؟ البته نه به اعتبار خودش، که اعتمادی بهش ندارم، به اعتبار آن همه نویسنده و انجمن و هنرمند و طراح و نشریه و گالری و… که بی پرده موضعشان را به قول خودشان سبز اعلام کردند.
    مناظره ها حالم را دگرگون کرد. نمی دانم توی این بازی چه کاره ام. نمی دانم کی راست می گوید و کی دروغ. نمی دانم حرف کی را باور کنم. توی عمرم اینقدر متشنج نبوده ام. واقعاً عصبی و به هم ریخته ام. امشب موضعم مشخص شد: رای نمی دهم.
    اما با آشوب دلم، و عذاب وجدان، و شک و تردیدم چه کنم؟
    کی راست می گوید؟

  6. parvaneh on خرداد ۲۱, ۱۳۸۸ ۱:۲۳ ب.ظ

    میشه من از نوشته ت تقلب بکنم ؟؟ من گاهی متعجبم می مونم چیزی که من می خواستم بگم رو تو زودتر میگی … من قول می دم لینک هم بدم … قول شرف … زودتر بهم اجازه بده لطفا …

  7. شهلا(آلی) on خرداد ۲۱, ۱۳۸۸ ۴:۰۰ ب.ظ

    سلام
    من سالهاست می دونم سیاست پدر و مادر نداره .
    وقتی دبیرستان بودم معلمی داشتیم بسیار فهیم و دانا .تلریخ جغرافی درس می داد.
    اون به ما در سالهای خیلی دور گفت که سیاست و عزل و انتصاب و بودن و نبودن ها
    دست کیه و من حالا فقط دارم با امواج مردم حرکت می کنم نه اراده خودم.
    جمعه چه خواهد شد ؟؟؟!!! دلشوره میلیونها ایرانی ست.

  8. روزنامه on خرداد ۲۱, ۱۳۸۸ ۴:۲۸ ب.ظ

    به پروانه جان :

    آره عزیزم… هرکار دوست داری بکن، با لینک و بی لینک!

  9. فلانی on خرداد ۲۱, ۱۳۸۸ ۴:۵۳ ب.ظ

    جو گیر نمی شویم
    اما گهگاه عطش صداقت
    مجال مان نمید هد

  10. I Make Thousands of Dollars a Month Posting Links on Google from Home on خرداد ۲۳, ۱۳۸۸ ۳:۵۵ ق.ظ

    Hey, nice post, really well written. You should write more about this. I’ll certainly be subscribing.

  11. روزگار on خرداد ۲۳, ۱۳۸۸ ۱۱:۲۷ ق.ظ

    وطن پرنده پر در خون

    وطن ترانه زندانی
    وطن قصیده ویرانی
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .

بازتاب URI | توزیع دیدگاه ها

پاسخی بنویسید

نام

ایمیل

وبسایت

نظر خود را بیان کنید