<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	>
<channel>
	<title>دیدگاه‌ها برای: سگی بگذار، ما هم اردکانیم!</title>
	<atom:link href="http://www.zamzameh.com/rooznameh/88/archives/171/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://www.zamzameh.com/rooznameh/88/archives/171</link>
	<description>من نویس های من !</description>
	<pubDate>Tue, 07 Sep 2010 05:32:53 +0000</pubDate>
	<generator>http://wordpress.org/?v=2.7.1</generator>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
		<item>
		<title>با: پادما</title>
		<link>http://www.zamzameh.com/rooznameh/88/archives/171/comment-page-1#comment-498</link>
		<dc:creator>پادما</dc:creator>
		<pubDate>Wed, 31 Dec 1969 19:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.zamzameh.com/rooznameh/88/?p=171#comment-498</guid>
		<description>سلام
ببخشید که منظم نیستم و دیر به دیر می آم.
منم گاهی اینجوری می شم. به دلایل مختلف البته. گاهی هم می پرسم این تکرار تا کی و اصلا برای جی. به جواب درستی هم نمیرسم. چون حتما یا سنم قد نمی ده یا عقلم!




راستی من دیر به دیر می ام ولی هر ماه یه بار حتما آپ می کنم ها.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام<br />
ببخشید که منظم نیستم و دیر به دیر می آم.<br />
منم گاهی اینجوری می شم. به دلایل مختلف البته. گاهی هم می پرسم این تکرار تا کی و اصلا برای جی. به جواب درستی هم نمیرسم. چون حتما یا سنم قد نمی ده یا عقلم!</p>
<p>راستی من دیر به دیر می ام ولی هر ماه یه بار حتما آپ می کنم ها.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: پریسا</title>
		<link>http://www.zamzameh.com/rooznameh/88/archives/171/comment-page-1#comment-497</link>
		<dc:creator>پریسا</dc:creator>
		<pubDate>Wed, 31 Dec 1969 19:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.zamzameh.com/rooznameh/88/?p=171#comment-497</guid>
		<description>سگ درست، اما حالا چرا اردک؟!

--------------------------
اگه گفتی ؟!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سگ درست، اما حالا چرا اردک؟!</p>
<p>&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8211;<br />
اگه گفتی ؟!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: محمد</title>
		<link>http://www.zamzameh.com/rooznameh/88/archives/171/comment-page-1#comment-496</link>
		<dc:creator>محمد</dc:creator>
		<pubDate>Wed, 31 Dec 1969 19:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.zamzameh.com/rooznameh/88/?p=171#comment-496</guid>
		<description>ببخشید یادم رفت بگویم با نتیجه وبلاگی شما موافقم . بیشتر اوقات دقیقا همینطوره که  گفتید.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>ببخشید یادم رفت بگویم با نتیجه وبلاگی شما موافقم . بیشتر اوقات دقیقا همینطوره که  گفتید.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: محمد</title>
		<link>http://www.zamzameh.com/rooznameh/88/archives/171/comment-page-1#comment-494</link>
		<dc:creator>محمد</dc:creator>
		<pubDate>Wed, 31 Dec 1969 19:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.zamzameh.com/rooznameh/88/?p=171#comment-494</guid>
		<description>به نظرم در این دنیا چیز های بسیار زیبایی وجود داره  که حقیقتا زیباست. ولی چه کنم که  ما انسانها فراموش کاریم. به قول سهراب سپهری چشم ها رو باید شست جور دیگر باید دید.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>به نظرم در این دنیا چیز های بسیار زیبایی وجود داره  که حقیقتا زیباست. ولی چه کنم که  ما انسانها فراموش کاریم. به قول سهراب سپهری چشم ها رو باید شست جور دیگر باید دید.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: ساسوشا</title>
		<link>http://www.zamzameh.com/rooznameh/88/archives/171/comment-page-1#comment-491</link>
		<dc:creator>ساسوشا</dc:creator>
		<pubDate>Wed, 31 Dec 1969 19:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.zamzameh.com/rooznameh/88/?p=171#comment-491</guid>
		<description>ما همه جوره شما رو دوست می داریم ...

----------------------------------------
شما همه جوره به ما لطف دارید :)</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>ما همه جوره شما رو دوست می داریم &#8230;</p>
<p>&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;-<br />
شما همه جوره به ما لطف دارید <img src='http://www.zamzameh.com/rooznameh/88/wp-includes/images/smilies/icon_smile.gif' alt=':)' class='wp-smiley' /> </p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: مژده</title>
		<link>http://www.zamzameh.com/rooznameh/88/archives/171/comment-page-1#comment-490</link>
		<dc:creator>مژده</dc:creator>
		<pubDate>Wed, 31 Dec 1969 19:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.zamzameh.com/rooznameh/88/?p=171#comment-490</guid>
		<description>:))  بارها این تغیر دیدگاه رو در طول یک روز تجربه کردم. راست میگی . خیلی با حاله. امیدوارم همیشه به این زودی احساسات بدمون به خوب تغییر کنن</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>:))  بارها این تغیر دیدگاه رو در طول یک روز تجربه کردم. راست میگی . خیلی با حاله. امیدوارم همیشه به این زودی احساسات بدمون به خوب تغییر کنن</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: ع.ت</title>
		<link>http://www.zamzameh.com/rooznameh/88/archives/171/comment-page-1#comment-489</link>
		<dc:creator>ع.ت</dc:creator>
		<pubDate>Wed, 31 Dec 1969 19:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.zamzameh.com/rooznameh/88/?p=171#comment-489</guid>
		<description>قبول اما من به یک نوع نیروی ماورایی هم معتقدم که هست این وسط . گاهی اوقات صبخ که بیدار میشوم از الکی خوشحالم و بالعکس . یک نیرویی اینجا هست که گاهی اوقات دلجویی میکند انگار و گاهی اوقات هوایت را دارد . انگار قرار است خبر بدی چیزی بشنوی چراغ قرمز هم با تو مدارا میکند . تمام کارها خوب پیش میرود . من از این روزهای که همه چیز خوب است میترسم . میترسم از روزگار که دارد مرا میپیچاند و جلو جلو دلجویی میکند ... عین این آدمهایی که خبر مرگ عزیزی را آوردند و دارند هی لاس میزنند و طفره میروند ... روزهایی سگی را بیشتر دوست دارم . همه چیز عادی است .  اگر اینطور نباشد غیر طبیعیست .

------------------------------------
ولی من هروقت الکی خوشحال باشم اتفاق خوبی می افته و برعکس. شاید یه جای کار ایراد داره ... ها ؟ </description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>قبول اما من به یک نوع نیروی ماورایی هم معتقدم که هست این وسط . گاهی اوقات صبخ که بیدار میشوم از الکی خوشحالم و بالعکس . یک نیرویی اینجا هست که گاهی اوقات دلجویی میکند انگار و گاهی اوقات هوایت را دارد . انگار قرار است خبر بدی چیزی بشنوی چراغ قرمز هم با تو مدارا میکند . تمام کارها خوب پیش میرود . من از این روزهای که همه چیز خوب است میترسم . میترسم از روزگار که دارد مرا میپیچاند و جلو جلو دلجویی میکند &#8230; عین این آدمهایی که خبر مرگ عزیزی را آوردند و دارند هی لاس میزنند و طفره میروند &#8230; روزهایی سگی را بیشتر دوست دارم . همه چیز عادی است .  اگر اینطور نباشد غیر طبیعیست .</p>
<p>&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;<br />
ولی من هروقت الکی خوشحال باشم اتفاق خوبی می افته و برعکس. شاید یه جای کار ایراد داره &#8230; ها ؟</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: تخته خاکستری</title>
		<link>http://www.zamzameh.com/rooznameh/88/archives/171/comment-page-1#comment-488</link>
		<dc:creator>تخته خاکستری</dc:creator>
		<pubDate>Wed, 31 Dec 1969 19:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.zamzameh.com/rooznameh/88/?p=171#comment-488</guid>
		<description>خب این خیلی مسخره است که من بخواهم آن شعر معروف و مرتبط سهراب را به عنوان کامنت بازنویسی کنم اما می توانم اعتراف کنم که در بهترین حالت زندگی هم نمی توانم از دین یک پلیس حس خوبی داشته باشم... و البته خلافی یک ساله ی من فقط 7000 تومان است تا یک ماه پیش!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>خب این خیلی مسخره است که من بخواهم آن شعر معروف و مرتبط سهراب را به عنوان کامنت بازنویسی کنم اما می توانم اعتراف کنم که در بهترین حالت زندگی هم نمی توانم از دین یک پلیس حس خوبی داشته باشم&#8230; و البته خلافی یک ساله ی من فقط ۷۰۰۰ تومان است تا یک ماه پیش!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: وستا</title>
		<link>http://www.zamzameh.com/rooznameh/88/archives/171/comment-page-1#comment-487</link>
		<dc:creator>وستا</dc:creator>
		<pubDate>Wed, 31 Dec 1969 19:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.zamzameh.com/rooznameh/88/?p=171#comment-487</guid>
		<description>همین که خود آدم بتونه تو لحظه متوجهش بشه...که ذهنش داره با کدوم نگاه میبینه..خیلی میتونه تو کنترل  تاثیرات بعدیش کمک کنه...</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>همین که خود آدم بتونه تو لحظه متوجهش بشه&#8230;که ذهنش داره با کدوم نگاه میبینه..خیلی میتونه تو کنترل  تاثیرات بعدیش کمک کنه&#8230;</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: مینای کولی</title>
		<link>http://www.zamzameh.com/rooznameh/88/archives/171/comment-page-1#comment-485</link>
		<dc:creator>مینای کولی</dc:creator>
		<pubDate>Wed, 31 Dec 1969 19:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.zamzameh.com/rooznameh/88/?p=171#comment-485</guid>
		<description>خیلی فکر کردم و خیلی برات نوشتم اما نه!
وارد بحث هایی می شی که اصلا نوشتاری نیست کاملا نیاز به بحث کلامی داره و در من با نوشتن عقیم می مونه و به نتیجه دلخواه نمی رسم.دم از ایدئو لوژی ای می زنی که خیلی کلیه. اما باید اعتراف کنم خوشحالم که بعد مدت ها آدمهایی هستن که از دنیای 0 ها ویک های مطلق دم از رادیکال 2  نسبی می زنن....
با احترام:مینای کولی 
پ.ن:اما این طور خیلی اذیت می شم.فکرم گیر می کنه تو فکرت و نمی تونم این گره رو خیلی با خودم بکشم،از کور شدنش می ترسم_و ما که یادمان نداده اند جز با دندان گره باز کنیم، از زخم شدنو مزمن شدن می ترسم رفیق_</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>خیلی فکر کردم و خیلی برات نوشتم اما نه!<br />
وارد بحث هایی می شی که اصلا نوشتاری نیست کاملا نیاز به بحث کلامی داره و در من با نوشتن عقیم می مونه و به نتیجه دلخواه نمی رسم.دم از ایدئو لوژی ای می زنی که خیلی کلیه. اما باید اعتراف کنم خوشحالم که بعد مدت ها آدمهایی هستن که از دنیای ۰ ها ویک های مطلق دم از رادیکال ۲  نسبی می زنن&#8230;.<br />
با احترام:مینای کولی<br />
پ.ن:اما این طور خیلی اذیت می شم.فکرم گیر می کنه تو فکرت و نمی تونم این گره رو خیلی با خودم بکشم،از کور شدنش می ترسم_و ما که یادمان نداده اند جز با دندان گره باز کنیم، از زخم شدنو مزمن شدن می ترسم رفیق_</p>
]]></content:encoded>
	</item>
</channel>
</rss>
