همسایه آزاری

۲۱ شهریور ۱۳۸۸

rooznameh-neighbor-in-hell

شماره ۳۷، تابستان ۱۳۸۸

یــــک روز جمعه. تنها هستم. آقای عزیز و پسرک، یکی برای تنیس بازی و دیگری به مقصد خانه مادربزرگ، ترک منزل کرده­اند و تا ظهر برنمی­گردند. این یعنی خوابیدن تا لنگ ظهر، بی عذاب وجدان ، بی احساس مسئولیت و شنیدن صدای تلویزیون .

سرمست خواب­ام که کسی فریاد می­کشد : ” جیشتو کردی؟”  از آخرین باری که چنین سوالی از من شده است بیش از سه دهه می­گذرد. مخاطب منم؟ مجبورم چشم باز کنم. کی بود ؟ شاید خواب دیده باشم. چشم برهم می­گذارم ، صدا دوباره فریاد می زند :” اول جیشتو بکن” ! بی­تردید صدا از داخل خانه نیست. فریادها و تهدیدها ادامه دارد. از خانه بغلی است؛ یکی از معدود خانه­های حیاط­داری که بین آپارتمان­های محل، همچنان حیاط­دار باقی مانده است. گویا مشاجره جیشانه مادر و فرزندی باشد. هرچه هست، خواب مرا له و لورده می­کند. با لب و لوچه آویزان تختخواب را ترک می کنم. مادره دوباره فریاد می­زند :” هیسسسسسس … روز تعطیله، مردم خوابن”!

بعداز ظهر همان روز؛ روی کاناپه چرت می­زنم. پسرک هنوز به خانه برنگشته و می­شود کمبود خواب صبح را در تختخوابی که آفتاب روی­اش ولو شده جبران کرد. همه زنگ­های خانه را می­بندم و به پسرک اس ام اس می­دهم که من دارم می­خوابم. لبخند به لب خوابم می­برد. خواب می­بینم دندانپزشکی با مته دندان­ام را سوراخ می­کند. مته از دستش درمی­رود و فکم را سوراخ می­کند، دارد به شانه­ام می­رسد که از خواب می­پرم. واقعا صدای مته می­آید. ساعت را نگاه می­کنم، فقط پنج دقیقه خوابیده­ام. صداها ادامه دارد. می­کوبند، می­تراشند، مته … دریل… چکش … دویدن در راه پله­ها … همسایه طبقه پایین مشغول عملیات نصب و راه اندازی کابینت­های­اش است.

کسی تا شب در شقیقه چپم بوق می­زند!

 

عکس از : مونا

 

 


۲۰ پاسخ به “همسایه آزاری”

  1. گاه نویس on شهریور ۲۱, ۱۳۸۸ ۴:۳۵ ب.ظ

    و کشتاری که شد. حمام خون به راه افتاد و سکوتی تا فردا و فرداهای بعد که بازهم کسی چرت ما را پاره کند…

  2. ناشناس on شهریور ۲۱, ۱۳۸۸ ۴:۵۴ ب.ظ

    این داستان همسایه ها هم عجب داستان تراژیکیه تو این کشور….من گاهی واقعا از تحلیلش مستاصل میشم…

  3. وستا on شهریور ۲۱, ۱۳۸۸ ۴:۵۵ ب.ظ

    یادم رفت اسممو رو کامنت بالا بزارم..

  4. تخته خاکستری on شهریور ۲۱, ۱۳۸۸ ۷:۱۲ ب.ظ

    گاهی خواب عمیق و طولانی و بی زنگ و بی اضطراب و بی کابوس و …. دیزالو شدن به زمانی دوردست از نقطه عزیمت، زیباترین رویاست.

  5. عرفان on شهریور ۲۱, ۱۳۸۸ ۸:۲۰ ب.ظ

    دلم برای همسایه هامون سوخت الان:-دی

  6. صاب گالن on شهریور ۲۱, ۱۳۸۸ ۹:۱۳ ب.ظ

    شانست تعطیله رفیق!

  7. اقلیما on شهریور ۲۲, ۱۳۸۸ ۱:۳۲ ب.ظ

    مثل یک دفعه ای که من حموم بودم و همسایه دیوار به دیوارمون ویرشون گرفت که با هم دعوا کنن. یک مادر و دوتا دختراش هستن. قلبم عین گنجشک میزد. یک اوضاعی بود وحشتناک… بعد اینکه خوب می تونم تصور کنم که تا شب چه حال خرابی داشتی. من همچین وقتایی از کل دنیا لجم می گیره و می خوام به همه چیز گیر بدم.

  8. ساسوشا on شهریور ۲۲, ۱۳۸۸ ۳:۳۴ ب.ظ

    چه کیفی داره وقتی همه خوابن آدم صدای آهنگ رو با باس زیاد کنه و همه رو از خواب بپرونه:دی
    ولی خداییش دلم سوخت:دی
    آی نامردیه نذارن کسی که کمبود خواب داره نخوابه:د ی
    حتی شما دوست ِ عزیز:دی

  9. مریم on شهریور ۲۲, ۱۳۸۸ ۳:۴۰ ب.ظ

    عجب جمعه ی و حشتناکی داشتی
    ولی اگه خوابت مثل من سنگین بود هیچ اتفاق خاصی نمی افتاد و در آرامش تمام تا بعد از ظهر می خوابیدی

  10. مینا on شهریور ۲۲, ۱۳۸۸ ۱۰:۳۵ ب.ظ

    امیدوار بودم کامنتم ثبت شده باشه!
    که نشده - ارور میداد هی -
    کلی درد و دل کردم از همسایه بالا سری های خودمون که یه پیرزن پیرمرد هستند. پیرمرده گوشاش سنگینه. از ساعت ۲ نیم ساعت یه بار هوار میزنه از زنش میپرسه سحر شده یا نه!!!!

    ————————————–
    ماه رمضون تموم شد. حالا اونها هم می خوابن دیگه!

  11. خلیل جلیل زاده on شهریور ۲۲, ۱۳۸۸ ۱۱:۳۵ ب.ظ

    عزیزم من باوبلاگ مدادومدارمنتظرحضورت هستم اگرمایل باشی لینکت هم می کنم .ببخش ساده گفتم .ساده گفتن بهترین زبان عشق است درانبوه زبانه هااینروزهاچندمین مغروق زمین داستانک من منتظرنظروخوانش شماست

  12. پریسا on شهریور ۲۳, ۱۳۸۸ ۵:۵۳ ب.ظ

    هاه! عکسه اول باز نمی شد، اصلا انتظار نداشتم اینو ببینم! :))))))))) راستش من خیلی وقته ظهرهای جمعه نمی خوام چون شبش سگ خواب می شم و از دماغم درمیاد! این جور!

  13. پریسا on شهریور ۲۳, ۱۳۸۸ ۵:۵۶ ب.ظ

    “نمی خوابم” منظورم بود!

  14. شهلا(آلی) on شهریور ۲۳, ۱۳۸۸ ۹:۵۵ ب.ظ

    سلام…
    همسایه آزاری که یک ا پیدمی شده.اونوقتها گاهی اگر سر و صدا زیاد بود یکی به غیرتش بر می خورد و
    فریادی می زد به عنوان اعتراض. اما افسوس که الان از دیوار صدا بلند می شود اما از آدما اصلا و ابدا.
    طرف ما الان شش ماهه دارن هقت تا ا پارتمان در فاصله نزدیک من می سازند و از هر کدوم انواع اقسام صداها از صبح زود بلنده تا غروب.

  15. مژده on شهریور ۲۳, ۱۳۸۸ ۱۰:۴۴ ب.ظ

    چرا بعضی وقتا اینجوری میشه؟ من که هر بار وسط روز می خوابم و خیلی احتیاج دارم به این خواب همه ی زنگ ها به صدا در می آیند! تلفن ، موبایل ، زنگ در آپارتمان ، زنگ اف اف!!!

    عکسه خیلی جیگره!!

  16. محمد on شهریور ۲۴, ۱۳۸۸ ۱:۱۵ ب.ظ

    گاهی اینطوری پیش میاد. امیدوارم مزاحمت همسایه ها دیگه پیش نیاد. البته توی روز خوابیدن این دردسرهارو هم داره.

  17. نجمه on شهریور ۲۴, ۱۳۸۸ ۱:۴۴ ب.ظ

    پس من چی بگم ؟ تکه آزادی ای رو که داری محکم نفس بکش!!!!!!!!!
    شاعرانه شد نه؟

    ————————————
    مطمئنا زندگی در خوابگاه هم یه چیزایی برای نفس کشیدن داره … اونها رو نفس بکش!
    آره، قشنگ شد.

  18. marjan on شهریور ۲۶, ۱۳۸۸ ۷:۱۵ ب.ظ

    خیلی قشنگ گفتی روزنامه
    :))))))))))
    حالا جیشتو کردی یا نه؟!
    بعدشم مگه پسرک اس ام اس بلده؟!!

    ————————————
    (چشمک)
    بلد باشه هم موبایل نداره! ما از موبایل خاله جانش برای ارتباطات استفاده می کنیم …

  19. نسیم خواجوی on شهریور ۲۶, ۱۳۸۸ ۱۰:۰۵ ب.ظ

    برای این همه صبر بهت تبریک می گم من اگه بد خواب بشم مثل خروس جنگی می شم
    مرسی که به وبلاگ من آمدی و خوشحالم که کارم را دوست داشتی

  20. روزگار on شهریور ۲۹, ۱۳۸۸ ۷:۵۲ ب.ظ

    سلام روزنامه عزیز …
    چقدر توی این مدت دلم برای نوشته هاتون تنگ شده بود !

    خدا رو شکر محله ما و آپارتمان ما ساکته ….
    به علاوه مزاحم هایی مثل نوع همسایه شما ، تلفن وموبایل بدترین حالت ها ی به هم زدن استراحت وخواب هستش … موافقید ؟

    ——————————-
    سلام !
    مگه کجا بودید ؟ زندون خدای نکرده … ؟
    بهترین کار اینه که موقع استراحت، زنگ همه چیز رو ببندید!

بازتاب URI | توزیع دیدگاه ها

پاسخی بنویسید

نام

ایمیل

وبسایت

نظر خود را بیان کنید