<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	>
<channel>
	<title>دیدگاه‌ها برای: باطل السحر &#8230;</title>
	<atom:link href="http://www.zamzameh.com/rooznameh/88/archives/259/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://www.zamzameh.com/rooznameh/88/archives/259</link>
	<description>اتو روزنگار سال 1388</description>
	<pubDate>Wed, 10 Mar 2010 06:34:57 +0000</pubDate>
	<generator>http://wordpress.org/?v=2.7.1</generator>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
		<item>
		<title>با: پن کیک</title>
		<link>http://www.zamzameh.com/rooznameh/88/archives/259/comment-page-1#comment-841</link>
		<dc:creator>پن کیک</dc:creator>
		<pubDate>Wed, 31 Dec 1969 18:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.zamzameh.com/rooznameh/88/?p=259#comment-841</guid>
		<description>اما کی اه که ما بشینیم و ببینیم اشکالمون کجاس که ناخواسته تاریخو تکرار می کنیم و هی میفتیم رو دور تکرار ... ؟!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>اما کی اه که ما بشینیم و ببینیم اشکالمون کجاس که ناخواسته تاریخو تکرار می کنیم و هی میفتیم رو دور تکرار &#8230; ؟!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: eli</title>
		<link>http://www.zamzameh.com/rooznameh/88/archives/259/comment-page-1#comment-829</link>
		<dc:creator>eli</dc:creator>
		<pubDate>Wed, 31 Dec 1969 18:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.zamzameh.com/rooznameh/88/?p=259#comment-829</guid>
		<description>نسل  هایی برای سوختن...</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>نسل  هایی برای سوختن&#8230;</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: marjann</title>
		<link>http://www.zamzameh.com/rooznameh/88/archives/259/comment-page-1#comment-797</link>
		<dc:creator>marjann</dc:creator>
		<pubDate>Wed, 31 Dec 1969 18:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.zamzameh.com/rooznameh/88/?p=259#comment-797</guid>
		<description>دکتر خیلی تنبل شدیها؟؟!!! پست جدیدت کو؟؟؟؟؟؟؟؟

-------------------------
دست پیش مهندس؟ </description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>دکتر خیلی تنبل شدیها؟؟!!! پست جدیدت کو؟؟؟؟؟؟؟؟</p>
<p>&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;-<br />
دست پیش مهندس؟</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: آرشام</title>
		<link>http://www.zamzameh.com/rooznameh/88/archives/259/comment-page-1#comment-796</link>
		<dc:creator>آرشام</dc:creator>
		<pubDate>Wed, 31 Dec 1969 18:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.zamzameh.com/rooznameh/88/?p=259#comment-796</guid>
		<description>سلام آجی گلم
با گزارش طرح سیاه قلم مادر به روز هستم.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام آجی گلم<br />
با گزارش طرح سیاه قلم مادر به روز هستم.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: آرشام</title>
		<link>http://www.zamzameh.com/rooznameh/88/archives/259/comment-page-1#comment-795</link>
		<dc:creator>آرشام</dc:creator>
		<pubDate>Wed, 31 Dec 1969 18:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.zamzameh.com/rooznameh/88/?p=259#comment-795</guid>
		<description>هرچه زیبایی و خوبی که دلم تشنه ی اوست
مثل گل،صحبت دوست
مثل پرواز،کبوتر
می و موسیقی و مهتاب و کتاب،
کوه،دریا،جنگل،یاس،سحر
این همه یک سو،یک سوی دگر،
چهره ی همچو گل تازه ی تو !
دوست دارم همه عالم را لیک
هیچکس را نه به اندازه ی تو !
فریدون مشیری</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>هرچه زیبایی و خوبی که دلم تشنه ی اوست<br />
مثل گل،صحبت دوست<br />
مثل پرواز،کبوتر<br />
می و موسیقی و مهتاب و کتاب،<br />
کوه،دریا،جنگل،یاس،سحر<br />
این همه یک سو،یک سوی دگر،<br />
چهره ی همچو گل تازه ی تو !<br />
دوست دارم همه عالم را لیک<br />
هیچکس را نه به اندازه ی تو !<br />
فریدون مشیری</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: صاب گالن</title>
		<link>http://www.zamzameh.com/rooznameh/88/archives/259/comment-page-1#comment-794</link>
		<dc:creator>صاب گالن</dc:creator>
		<pubDate>Wed, 31 Dec 1969 18:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.zamzameh.com/rooznameh/88/?p=259#comment-794</guid>
		<description>کنکور هنر،
نقاشی یا مجسمه
مرحله ی عملیش بود،که تموم شد.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>کنکور هنر،<br />
نقاشی یا مجسمه<br />
مرحله ی عملیش بود،که تموم شد.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: صاب گالن</title>
		<link>http://www.zamzameh.com/rooznameh/88/archives/259/comment-page-1#comment-793</link>
		<dc:creator>صاب گالن</dc:creator>
		<pubDate>Wed, 31 Dec 1969 18:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.zamzameh.com/rooznameh/88/?p=259#comment-793</guid>
		<description>خیلی بدی میبینیم.تو گِلیم.قشنگ تو گِل
خونا به جوش اومده.
دلم برای اینهمه سال میسوزه.
واسه مادرم که نیمه زندگیش تو جنگ بوده،نیمیش تو بد بختی.
هرچند که دائما شاکره.

-----------------------------
دلم برای سال های باقی مونده می سوزه ... </description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>خیلی بدی میبینیم.تو گِلیم.قشنگ تو گِل<br />
خونا به جوش اومده.<br />
دلم برای اینهمه سال میسوزه.<br />
واسه مادرم که نیمه زندگیش تو جنگ بوده،نیمیش تو بد بختی.<br />
هرچند که دائما شاکره.</p>
<p>&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8211;<br />
دلم برای سال های باقی مونده می سوزه &#8230;</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: آرشام</title>
		<link>http://www.zamzameh.com/rooznameh/88/archives/259/comment-page-1#comment-790</link>
		<dc:creator>آرشام</dc:creator>
		<pubDate>Wed, 31 Dec 1969 18:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.zamzameh.com/rooznameh/88/?p=259#comment-790</guid>
		<description>سلام
ببخشی اگه ین طوری بود.ین رو به خاطر بعضی از دوستان که از فونت نوشته قبلی ایراد گرفتند .نوشتم که دیگه گیر ندن که ریز مینویسی .
ولی به خاطر شما دستورتون رو اجرا کردم .امیدوارم بهتر شده باشه.
---------------------
دستور نبود! مرسی. خوندم :)</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام<br />
ببخشی اگه ین طوری بود.ین رو به خاطر بعضی از دوستان که از فونت نوشته قبلی ایراد گرفتند .نوشتم که دیگه گیر ندن که ریز مینویسی .<br />
ولی به خاطر شما دستورتون رو اجرا کردم .امیدوارم بهتر شده باشه.<br />
&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;<br />
دستور نبود! مرسی. خوندم <img src='http://www.zamzameh.com/rooznameh/88/wp-includes/images/smilies/icon_smile.gif' alt=':)' class='wp-smiley' /> </p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: گاه نویس</title>
		<link>http://www.zamzameh.com/rooznameh/88/archives/259/comment-page-1#comment-788</link>
		<dc:creator>گاه نویس</dc:creator>
		<pubDate>Wed, 31 Dec 1969 18:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.zamzameh.com/rooznameh/88/?p=259#comment-788</guid>
		<description>از یاد و خاطر آدمای اون روزای انقلاب فرهنگی نمیره که چقدر صدا کردند. چقدر فریاد کردند. خیلی بدتر از این روزها پاسخ گرفتند. نتیجه ی اعتراض هایی خیلی ساده تر از امروز، خیلی سنگین تر از امروز بود. یادت نیست؟

------------------------------------------
فریادی نبود ... اگه بود هم به گوش کسی نرسید... جایی ثبت نشد ... یه دلیلش اینه که اون موقع اینترنت نبود.
مجازات ها بهتر نشده... اما خانم دکتر گ خودمون رو یادم نمی ره که ممنوع التدریس شد. 
</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>از یاد و خاطر آدمای اون روزای انقلاب فرهنگی نمیره که چقدر صدا کردند. چقدر فریاد کردند. خیلی بدتر از این روزها پاسخ گرفتند. نتیجه ی اعتراض هایی خیلی ساده تر از امروز، خیلی سنگین تر از امروز بود. یادت نیست؟</p>
<p>&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;<br />
فریادی نبود &#8230; اگه بود هم به گوش کسی نرسید&#8230; جایی ثبت نشد &#8230; یه دلیلش اینه که اون موقع اینترنت نبود.<br />
مجازات ها بهتر نشده&#8230; اما خانم دکتر گ خودمون رو یادم نمی ره که ممنوع التدریس شد.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: آرشام</title>
		<link>http://www.zamzameh.com/rooznameh/88/archives/259/comment-page-1#comment-787</link>
		<dc:creator>آرشام</dc:creator>
		<pubDate>Wed, 31 Dec 1969 18:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.zamzameh.com/rooznameh/88/?p=259#comment-787</guid>
		<description>فرزند ایران

سکوت از من چه می خواهی که من از نسل طوفانم
سرشت بابکی دارم ، اهورای دلیرانم
مزن این گونه بر زخمم درفش بی علاجی را
علاج درد بی درمان خود را خوب می دانم
اگر کردم ، اگر ترکم ، بلوچ و ترکمن یا لر
مگو اهل فلان هستی ، که من فرزند ایرانم
برادر بودنت با من فقط در لفظ و در حرف است
که تو در کاخ مرمرگون ، و من در کنج زندانم
عرب گم کرده راه خود چرا من راه او گیرم ؟!
فلسطین از چه رو خواهم که محتاج شب نانم
ربا و رشوه و دزدی ،… ، دروغ و تهمت و غیبت، …
میان این همه پستی چرا گویم مسلمانم ؟!
تو از عدل علی گویی ولی با حال نمرودی
یزیدی ؟! یا حسینی تو ؟! نمی دانم ! نمی دانم !
چرا باید یزیدی بود و از شور حسینی گفت ؟!
منافق پیشه را آخر درون شعله بنشانم
تو خود از زشتی می گفتی و هر روز و شب مستی !
دگر از من چرا خواهی که از او رو بگردانم؟
بساط ظلم را برکن ، ستم با مردمان کم کن
که خواهد آمد آن روزی که داد ظلم بستانم
دلا از ظلم دینداران چرا حرفی نباید گفت ؟!
من از جور و جفا تا زنده ام ، افسانه می خوانم
فلانی ، آشنا ، بیگانه ، دشمن ، اهرمن ، شیطان
سکوت از من چه می خواهی که من از نسل طوفانم

» مهدی آذری »</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>فرزند ایران</p>
<p>سکوت از من چه می خواهی که من از نسل طوفانم<br />
سرشت بابکی دارم ، اهورای دلیرانم<br />
مزن این گونه بر زخمم درفش بی علاجی را<br />
علاج درد بی درمان خود را خوب می دانم<br />
اگر کردم ، اگر ترکم ، بلوچ و ترکمن یا لر<br />
مگو اهل فلان هستی ، که من فرزند ایرانم<br />
برادر بودنت با من فقط در لفظ و در حرف است<br />
که تو در کاخ مرمرگون ، و من در کنج زندانم<br />
عرب گم کرده راه خود چرا من راه او گیرم ؟!<br />
فلسطین از چه رو خواهم که محتاج شب نانم<br />
ربا و رشوه و دزدی ،… ، دروغ و تهمت و غیبت، …<br />
میان این همه پستی چرا گویم مسلمانم ؟!<br />
تو از عدل علی گویی ولی با حال نمرودی<br />
یزیدی ؟! یا حسینی تو ؟! نمی دانم ! نمی دانم !<br />
چرا باید یزیدی بود و از شور حسینی گفت ؟!<br />
منافق پیشه را آخر درون شعله بنشانم<br />
تو خود از زشتی می گفتی و هر روز و شب مستی !<br />
دگر از من چرا خواهی که از او رو بگردانم؟<br />
بساط ظلم را برکن ، ستم با مردمان کم کن<br />
که خواهد آمد آن روزی که داد ظلم بستانم<br />
دلا از ظلم دینداران چرا حرفی نباید گفت ؟!<br />
من از جور و جفا تا زنده ام ، افسانه می خوانم<br />
فلانی ، آشنا ، بیگانه ، دشمن ، اهرمن ، شیطان<br />
سکوت از من چه می خواهی که من از نسل طوفانم</p>
<p>» مهدی آذری »</p>
]]></content:encoded>
	</item>
</channel>
</rss>
