<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	>
<channel>
	<title>دیدگاه‌ها برای: یک موضوع نسبتاً خصوصی - قسمت اول</title>
	<atom:link href="http://www.zamzameh.com/rooznameh/88/archives/293/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://www.zamzameh.com/rooznameh/88/archives/293</link>
	<description>من نویس های من !</description>
	<pubDate>Thu, 29 Jul 2010 11:37:49 +0000</pubDate>
	<generator>http://wordpress.org/?v=2.7.1</generator>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
		<item>
		<title>با: محمد</title>
		<link>http://www.zamzameh.com/rooznameh/88/archives/293/comment-page-1#comment-1160</link>
		<dc:creator>محمد</dc:creator>
		<pubDate>Wed, 31 Dec 1969 18:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.zamzameh.com/rooznameh/88/?p=293#comment-1160</guid>
		<description>من مشکل رو در خود شناسی می بینم، وقتی خودمونو ( ظر فیت ها ، خصوصیات و ویژه گیها و . . . ) بدرستی نمی شناسیم چگونه انتظار داریم نسبت به رفتارهای دیگران قضاوت صحیحی داشته باشیم. استفاده از تجربیات دیگران نیز بایستی با در نظر گرفتن عوامل و شرایط بسیار ی صورت پذیرد . گرایش و طرفداری از یک جریان فکری خاص نیز مسائل و مشکلات خاص خود را در پی دارد.. 
   به نظرم بخشی از تلاش ما در طول زندگی بایستی سرمایه گذاری روی خودمون باشه که به بهانه های مختلف این موضوع مهم به فراموشی سپرده شده است .</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>من مشکل رو در خود شناسی می بینم، وقتی خودمونو ( ظر فیت ها ، خصوصیات و ویژه گیها و . . . ) بدرستی نمی شناسیم چگونه انتظار داریم نسبت به رفتارهای دیگران قضاوت صحیحی داشته باشیم. استفاده از تجربیات دیگران نیز بایستی با در نظر گرفتن عوامل و شرایط بسیار ی صورت پذیرد . گرایش و طرفداری از یک جریان فکری خاص نیز مسائل و مشکلات خاص خود را در پی دارد..<br />
   به نظرم بخشی از تلاش ما در طول زندگی بایستی سرمایه گذاری روی خودمون باشه که به بهانه های مختلف این موضوع مهم به فراموشی سپرده شده است .</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: آرشام</title>
		<link>http://www.zamzameh.com/rooznameh/88/archives/293/comment-page-1#comment-1140</link>
		<dc:creator>آرشام</dc:creator>
		<pubDate>Wed, 31 Dec 1969 18:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.zamzameh.com/rooznameh/88/?p=293#comment-1140</guid>
		<description>سلام بر اندیشمند و محقق نمونه
آجی جون ببخشید ولی اگه میشه 
اون کتاب هایی رو که مشترکا نوشته اید رو معرفی کنید...
مرسی</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام بر اندیشمند و محقق نمونه<br />
آجی جون ببخشید ولی اگه میشه<br />
اون کتاب هایی رو که مشترکا نوشته اید رو معرفی کنید&#8230;<br />
مرسی</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: آرشام</title>
		<link>http://www.zamzameh.com/rooznameh/88/archives/293/comment-page-1#comment-1139</link>
		<dc:creator>آرشام</dc:creator>
		<pubDate>Wed, 31 Dec 1969 18:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.zamzameh.com/rooznameh/88/?p=293#comment-1139</guid>
		<description>ایشاا...اباعبدا...اجرتون رو بده و زیر سایه اون همیشه سلامت و برقرار باشید و به هرچی میخوان برسین
راستی شما کتابی رو چاپ کردین تا به حال ؟

-----------------------------------------
مستقلن خیر. </description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>ایشاا&#8230;اباعبدا&#8230;اجرتون رو بده و زیر سایه اون همیشه سلامت و برقرار باشید و به هرچی میخوان برسین<br />
راستی شما کتابی رو چاپ کردین تا به حال ؟</p>
<p>&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8211;<br />
مستقلن خیر.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: آرشام</title>
		<link>http://www.zamzameh.com/rooznameh/88/archives/293/comment-page-1#comment-1138</link>
		<dc:creator>آرشام</dc:creator>
		<pubDate>Wed, 31 Dec 1969 18:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.zamzameh.com/rooznameh/88/?p=293#comment-1138</guid>
		<description>سلام بر آجی روشن فکر و اندیشمند و فیلسوف  و با فهم و کمالاتم
بی هیچ اغراق و ریایی میگم که به داشتن چنین خواهری افتخار میکنم و 
اعتراف میکنم که هر بار که میام اینجا بیشتر بیشتر به بزرگی و جایگاه شما و کوچکی خودم پی کیبرم و خیلی سخت برام که جلوی استادی همچون شما ابراز عقیده کنم
ولی فقط همونی که شما گفتین 
با زور و جنگ و دعوا انسانیت بر نمیگرده  ! باید تلاش کنیم تا دوباره اکثریت مرد و زن ها انسان شوند ! ( ولی لان اکثریت فقط ادم هستند !  ) در این شرایط است که همه میفهمند که ملاک برتری افراد شکل ظاهری و دین و مذهب و اسمشون نیست ! 
چرا دیه من باید دوبرابر یه زن باشه ! 
من با این حرف شما هرگونه برابری طلبی اشتباه است ! یه خورده مخالف هستم!
بعضی قوانین باید برابر باشد برای همه !
 ولی برخی دیگر براساس توانایی افراد و بدون نگاه کردن به جنسیت فرد !

------------------------------------
شما لطف دارید. بزرگی و کوچکی هم در ذهن ماست :)

نمی خوام وارد بحث های قانونی بشم. یه مقاله ی مفصلی در مورد دیه و فلسفه اش در اسلام داشتم. پیداش کنم، لینکشو می ذارم. 
ضمنن، درست می فرمایید. گفتم که؛ جامعه غربی دچار سرمایه داری است و ما گرفتار قوانین اسلامی ... پس ف.م.ن.یسم اونا، با اون چهارچوب و طرز بیان، به کار ما نمی آد. </description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام بر آجی روشن فکر و اندیشمند و فیلسوف  و با فهم و کمالاتم<br />
بی هیچ اغراق و ریایی میگم که به داشتن چنین خواهری افتخار میکنم و<br />
اعتراف میکنم که هر بار که میام اینجا بیشتر بیشتر به بزرگی و جایگاه شما و کوچکی خودم پی کیبرم و خیلی سخت برام که جلوی استادی همچون شما ابراز عقیده کنم<br />
ولی فقط همونی که شما گفتین<br />
با زور و جنگ و دعوا انسانیت بر نمیگرده  ! باید تلاش کنیم تا دوباره اکثریت مرد و زن ها انسان شوند ! ( ولی لان اکثریت فقط ادم هستند !  ) در این شرایط است که همه میفهمند که ملاک برتری افراد شکل ظاهری و دین و مذهب و اسمشون نیست !<br />
چرا دیه من باید دوبرابر یه زن باشه !<br />
من با این حرف شما هرگونه برابری طلبی اشتباه است ! یه خورده مخالف هستم!<br />
بعضی قوانین باید برابر باشد برای همه !<br />
 ولی برخی دیگر براساس توانایی افراد و بدون نگاه کردن به جنسیت فرد !</p>
<p>&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;<br />
شما لطف دارید. بزرگی و کوچکی هم در ذهن ماست <img src='http://www.zamzameh.com/rooznameh/88/wp-includes/images/smilies/icon_smile.gif' alt=':)' class='wp-smiley' /> </p>
<p>نمی خوام وارد بحث های قانونی بشم. یه مقاله ی مفصلی در مورد دیه و فلسفه اش در اسلام داشتم. پیداش کنم، لینکشو می ذارم.<br />
ضمنن، درست می فرمایید. گفتم که؛ جامعه غربی دچار سرمایه داری است و ما گرفتار قوانین اسلامی &#8230; پس ف.م.ن.یسم اونا، با اون چهارچوب و طرز بیان، به کار ما نمی آد.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: آرشام</title>
		<link>http://www.zamzameh.com/rooznameh/88/archives/293/comment-page-1#comment-1137</link>
		<dc:creator>آرشام</dc:creator>
		<pubDate>Wed, 31 Dec 1969 18:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.zamzameh.com/rooznameh/88/?p=293#comment-1137</guid>
		<description>از همان روزی که دست حضرت قابیل

گشت آلوده به خون حضرت هابیل

از همان روزی که فرزندان آدم 

صدر پیغام آوران حضرت باری تعالی

زهر تلخ دشمنی در خونشان جوشید

آدمیت مرد 

گرچه آدم زنده بود



از همان روزی که یوسف را برادر ها به چاه انداختند

از همان روزی که با شلاق و خون دیواره چین را ساختند

آدمیت مرده بود



بعد دنیا هی پر از آدم شد واین آسیاب گشت و گشت

قرن ها از مرگ آدم هم گذشت 

ای دریغ ، آدمیت برنگشت



قرن ما 

روزگار مرگ انسانیت است

سینه دنیا زخوبی ها تهی است

صحبت ازآزادگی پاکی مروت ابلهی است

صحبت از موسا و عیسا و محمد نابجاست

قرن موسی چنبه ها است



من که از پژمردن یک شاخه گل

از نگاه ساکت یک کودک بیمار 

از فغان یک قناری در قفس

از غم یک مرد در زنجیر

حتی قاتلی بر دار

اشک در چشمان و بغضم در گلوست

وندرین ایام زهرم در پیاله زهر مارم در سبوست

مرگ او را از کجا باور کنم؟



صحبت از پژمردن یک برگ نیست

وای جنگل را بیابان می کنند

دست خون آلود را درپیش چشم خلق پنهان میکنند

هیچ حیوانی به حیوانی نمیدارد روا

آنچه این نامردمان یا جان انسان می کنند



صحبت از پژمردن یک برگ نیست

فرض کن مرگ قناری در قفس هم مرگ نیست

فرض کن یک شاخه گل هم در جهان هرگز نرست

فرض کن جنگل بیابان بود از روز نخست

در کویری سوت و کور

در میان مردمی با این مصیبتها صبور

صحبت از مرگ محبت مرگ عشق 

گفتگو از مرگ انسانیت است


فریدون مشیری</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>از همان روزی که دست حضرت قابیل</p>
<p>گشت آلوده به خون حضرت هابیل</p>
<p>از همان روزی که فرزندان آدم </p>
<p>صدر پیغام آوران حضرت باری تعالی</p>
<p>زهر تلخ دشمنی در خونشان جوشید</p>
<p>آدمیت مرد </p>
<p>گرچه آدم زنده بود</p>
<p>از همان روزی که یوسف را برادر ها به چاه انداختند</p>
<p>از همان روزی که با شلاق و خون دیواره چین را ساختند</p>
<p>آدمیت مرده بود</p>
<p>بعد دنیا هی پر از آدم شد واین آسیاب گشت و گشت</p>
<p>قرن ها از مرگ آدم هم گذشت </p>
<p>ای دریغ ، آدمیت برنگشت</p>
<p>قرن ما </p>
<p>روزگار مرگ انسانیت است</p>
<p>سینه دنیا زخوبی ها تهی است</p>
<p>صحبت ازآزادگی پاکی مروت ابلهی است</p>
<p>صحبت از موسا و عیسا و محمد نابجاست</p>
<p>قرن موسی چنبه ها است</p>
<p>من که از پژمردن یک شاخه گل</p>
<p>از نگاه ساکت یک کودک بیمار </p>
<p>از فغان یک قناری در قفس</p>
<p>از غم یک مرد در زنجیر</p>
<p>حتی قاتلی بر دار</p>
<p>اشک در چشمان و بغضم در گلوست</p>
<p>وندرین ایام زهرم در پیاله زهر مارم در سبوست</p>
<p>مرگ او را از کجا باور کنم؟</p>
<p>صحبت از پژمردن یک برگ نیست</p>
<p>وای جنگل را بیابان می کنند</p>
<p>دست خون آلود را درپیش چشم خلق پنهان میکنند</p>
<p>هیچ حیوانی به حیوانی نمیدارد روا</p>
<p>آنچه این نامردمان یا جان انسان می کنند</p>
<p>صحبت از پژمردن یک برگ نیست</p>
<p>فرض کن مرگ قناری در قفس هم مرگ نیست</p>
<p>فرض کن یک شاخه گل هم در جهان هرگز نرست</p>
<p>فرض کن جنگل بیابان بود از روز نخست</p>
<p>در کویری سوت و کور</p>
<p>در میان مردمی با این مصیبتها صبور</p>
<p>صحبت از مرگ محبت مرگ عشق </p>
<p>گفتگو از مرگ انسانیت است</p>
<p>فریدون مشیری</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: najme</title>
		<link>http://www.zamzameh.com/rooznameh/88/archives/293/comment-page-1#comment-1135</link>
		<dc:creator>najme</dc:creator>
		<pubDate>Wed, 31 Dec 1969 18:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.zamzameh.com/rooznameh/88/?p=293#comment-1135</guid>
		<description>http://www.critic.ir/
بیتا جان....عجالتا این وبلاگ را بخوان...راستش من هم خیلی حرفها در این مورد دارم...ولی به دلیل شرایط فعلی ام می گذارم برای قسمت دوم....

------------------------------------------
خوندم. مرسی. به نظر من آراسته بودن و زیبا بودن، تا جایی که به افراط نیفته، خیلی هم خوبه. وقتی کار خراب می شه که اصل رو فدای فرع می کنیم. اگه صبح که بیدار می شی، از قیافه ی ژولیده ات، یه چیز تر و تمیز بسازی ، روی خودت تاثیر مثبت نداره ؟ حالا دوستای ف.م..ن.یستمون می گن آرایش اصولن بده ... قبول ندارم.
خیلی از اوقات تک و تنها با روحیه ی پژمرده توی خونه بودم، با یه ماتیک سرخ، کلی حالم رو خوب کردم!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p><a href="http://www.critic.ir/" rel="nofollow">http://www.critic.ir/</a><br />
بیتا جان&#8230;.عجالتا این وبلاگ را بخوان&#8230;راستش من هم خیلی حرفها در این مورد دارم&#8230;ولی به دلیل شرایط فعلی ام می گذارم برای قسمت دوم&#8230;.</p>
<p>&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;<br />
خوندم. مرسی. به نظر من آراسته بودن و زیبا بودن، تا جایی که به افراط نیفته، خیلی هم خوبه. وقتی کار خراب می شه که اصل رو فدای فرع می کنیم. اگه صبح که بیدار می شی، از قیافه ی ژولیده ات، یه چیز تر و تمیز بسازی ، روی خودت تاثیر مثبت نداره ؟ حالا دوستای ف.م..ن.یستمون می گن آرایش اصولن بده &#8230; قبول ندارم.<br />
خیلی از اوقات تک و تنها با روحیه ی پژمرده توی خونه بودم، با یه ماتیک سرخ، کلی حالم رو خوب کردم!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: پریسا</title>
		<link>http://www.zamzameh.com/rooznameh/88/archives/293/comment-page-1#comment-1134</link>
		<dc:creator>پریسا</dc:creator>
		<pubDate>Wed, 31 Dec 1969 18:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.zamzameh.com/rooznameh/88/?p=293#comment-1134</guid>
		<description>دارم به تفاوت های خودم با خواهر برج علی فکر می کنم!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>دارم به تفاوت های خودم با خواهر برج علی فکر می کنم!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: کتایون</title>
		<link>http://www.zamzameh.com/rooznameh/88/archives/293/comment-page-1#comment-1133</link>
		<dc:creator>کتایون</dc:creator>
		<pubDate>Wed, 31 Dec 1969 18:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.zamzameh.com/rooznameh/88/?p=293#comment-1133</guid>
		<description>مرسی از توضیحاتت روزنامه جانم...
:)

----------------------------------
خواهش می شه ... :)</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>مرسی از توضیحاتت روزنامه جانم&#8230;<br />
 <img src='http://www.zamzameh.com/rooznameh/88/wp-includes/images/smilies/icon_smile.gif' alt=':)' class='wp-smiley' /> </p>
<p>&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;-<br />
خواهش می شه &#8230; <img src='http://www.zamzameh.com/rooznameh/88/wp-includes/images/smilies/icon_smile.gif' alt=':)' class='wp-smiley' /> </p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: ماندا</title>
		<link>http://www.zamzameh.com/rooznameh/88/archives/293/comment-page-1#comment-1132</link>
		<dc:creator>ماندا</dc:creator>
		<pubDate>Wed, 31 Dec 1969 18:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.zamzameh.com/rooznameh/88/?p=293#comment-1132</guid>
		<description>به انسان بودن و قابلیتها باید توجه کرد شخصن طرفدار حقوق زنان نیستم چون میدونم همه ی زنهاو یا همه مردا ظرفیت هر چیزی رو ندارن . گاهی حقی رو برای زنی قائلیم که واقعن ارزش و ظرفیتش رو نداره .
بچه که بودم دوس داشتم پسر می بودم شاید بخاطر آزادیهای بیشتر الان دوس ندارم ولی راضی هم نیستم !

------------------------------------------------
من هیچ وقت دلم نخواست پسر باشم. یعنی دلم نخواسته چیزی به جز اینی که هستم باشم (بس که از خود متشکرم ! ) 
الان هم فکر می کنم اگه نارضایتی ای دارم، به خودم بر می گرده ، نه به جنسیتم ...</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>به انسان بودن و قابلیتها باید توجه کرد شخصن طرفدار حقوق زنان نیستم چون میدونم همه ی زنهاو یا همه مردا ظرفیت هر چیزی رو ندارن . گاهی حقی رو برای زنی قائلیم که واقعن ارزش و ظرفیتش رو نداره .<br />
بچه که بودم دوس داشتم پسر می بودم شاید بخاطر آزادیهای بیشتر الان دوس ندارم ولی راضی هم نیستم !</p>
<p>&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;<br />
من هیچ وقت دلم نخواست پسر باشم. یعنی دلم نخواسته چیزی به جز اینی که هستم باشم (بس که از خود متشکرم ! )<br />
الان هم فکر می کنم اگه نارضایتی ای دارم، به خودم بر می گرده ، نه به جنسیتم &#8230;</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: فرزاد</title>
		<link>http://www.zamzameh.com/rooznameh/88/archives/293/comment-page-1#comment-1131</link>
		<dc:creator>فرزاد</dc:creator>
		<pubDate>Wed, 31 Dec 1969 18:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.zamzameh.com/rooznameh/88/?p=293#comment-1131</guid>
		<description>مرسی. مرسی. چقدر خوشحالم تصمیم گرفتم قبل از رسیدن به کتابخونه دانشگاه اون بعد از کلی دیر کردن بیام نت سری به وبلاگ دوستان بزنم. خیلی خوب بود. انصافا میگم. دوست ندارم نظری بدم. چون تا الان شرح موضوع کردی. حالا باید دید تحلیلت از انسانیت چیه. امیدوارم اون تحلیل رو هم بر اساس همون چهل تکه گی فرهنگی و ناهمگنی بنویسی. یکپارچگی مطلب, واقعیت گرایی و از بالا دیدن مطلب بعد از یک دوره آمیختگی از نکاتیه که این روزا کمتر نویسنده ای در مطلبش رعایت می کنه.

مرد مختصر.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>مرسی. مرسی. چقدر خوشحالم تصمیم گرفتم قبل از رسیدن به کتابخونه دانشگاه اون بعد از کلی دیر کردن بیام نت سری به وبلاگ دوستان بزنم. خیلی خوب بود. انصافا میگم. دوست ندارم نظری بدم. چون تا الان شرح موضوع کردی. حالا باید دید تحلیلت از انسانیت چیه. امیدوارم اون تحلیل رو هم بر اساس همون چهل تکه گی فرهنگی و ناهمگنی بنویسی. یکپارچگی مطلب, واقعیت گرایی و از بالا دیدن مطلب بعد از یک دوره آمیختگی از نکاتیه که این روزا کمتر نویسنده ای در مطلبش رعایت می کنه.</p>
<p>مرد مختصر.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
</channel>
</rss>
