<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	>
<channel>
	<title>دیدگاه‌ها برای: یک موضوع نسبتاً خصوصی - قسمت  آخر</title>
	<atom:link href="http://www.zamzameh.com/rooznameh/88/archives/306/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://www.zamzameh.com/rooznameh/88/archives/306</link>
	<description>من نویس های من !</description>
	<pubDate>Thu, 29 Jul 2010 11:48:16 +0000</pubDate>
	<generator>http://wordpress.org/?v=2.7.1</generator>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
		<item>
		<title>با: نجمه</title>
		<link>http://www.zamzameh.com/rooznameh/88/archives/306/comment-page-1#comment-1182</link>
		<dc:creator>نجمه</dc:creator>
		<pubDate>Wed, 31 Dec 1969 18:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.zamzameh.com/rooznameh/88/?p=306#comment-1182</guid>
		<description>به یاد اون آهنگ هلن افتادم که می گه :من با تو فهمیدم وابستگی ام بد نیست و اینا....
می دونی گزانتیپ همسر معروف سقراط برخلاف شوهرش همیشه مورد لعن و بدگویی تاریخ واقع شده ...به علت بداخلاقیش و ناسازگاری و رو اعصاب بودن انسان بزرگی همچون سقراط...اخلاقی ترین فیلسوف دنیا...ولی اینجا یک ظلم اتفاق افتاده چیزی که بهش توجه نشده...در خوب و مطبوع بودن سقراط و پیامش کمتر شکیه (مگه اینکه مثه نیچه فک کنیم !)ولی در مورد همسرش چی؟...فکر می کنم اون حق داشت...صبح که از خواب پا می شد دلش می خواست یه سفره ی پر و مرتب ببینه وشوهری که دلمشغولی هاش اون باشه...مثل خیلی های دیگه...اما چی می دید یه سقراط...و از نظر اون یه آدم منحرف بدبخت بیچاره و زشت که شوهرشه و با تموم خوبی هاش نمی تونه زندگیشو چمع و جور کنه...واقعا زنی مثل اون چه کاری از دستش بر می اومد؟ یا چه طور بهتری می تونس فکر کنه و رفتار...؟
خوب خلاصه اینکه به قول ماها اونا فقط تفاهمنداشتند و لازم هم نبود حتی همدیگر رو درک کنند واقعا نمی تونستن...وکسی این میون بد و سزاواربدنامی نبود.همین.
می دونی راجع به زندگی تو ...یه جورایی فکر می کنم یه زن وجود داره که می خواد زندگیشو هر جور شده خوشبو نگه داره...هر طور که شده...به هر قیمتی حتی با خوشبوکننده های هوا...این اتفاقا شایدم خوب باشه...منظورم اینه که حداقل خیلی ها این بوی معطر رو می تونن استشمام کنن...که شامل خودت و شوهر و بچه ات هم می شه...شایدم من اشتباه فک می کنم اگه اینطوره که ببخشید</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>به یاد اون آهنگ هلن افتادم که می گه :من با تو فهمیدم وابستگی ام بد نیست و اینا&#8230;.<br />
می دونی گزانتیپ همسر معروف سقراط برخلاف شوهرش همیشه مورد لعن و بدگویی تاریخ واقع شده &#8230;به علت بداخلاقیش و ناسازگاری و رو اعصاب بودن انسان بزرگی همچون سقراط&#8230;اخلاقی ترین فیلسوف دنیا&#8230;ولی اینجا یک ظلم اتفاق افتاده چیزی که بهش توجه نشده&#8230;در خوب و مطبوع بودن سقراط و پیامش کمتر شکیه (مگه اینکه مثه نیچه فک کنیم !)ولی در مورد همسرش چی؟&#8230;فکر می کنم اون حق داشت&#8230;صبح که از خواب پا می شد دلش می خواست یه سفره ی پر و مرتب ببینه وشوهری که دلمشغولی هاش اون باشه&#8230;مثل خیلی های دیگه&#8230;اما چی می دید یه سقراط&#8230;و از نظر اون یه آدم منحرف بدبخت بیچاره و زشت که شوهرشه و با تموم خوبی هاش نمی تونه زندگیشو چمع و جور کنه&#8230;واقعا زنی مثل اون چه کاری از دستش بر می اومد؟ یا چه طور بهتری می تونس فکر کنه و رفتار&#8230;؟<br />
خوب خلاصه اینکه به قول ماها اونا فقط تفاهمنداشتند و لازم هم نبود حتی همدیگر رو درک کنند واقعا نمی تونستن&#8230;وکسی این میون بد و سزاواربدنامی نبود.همین.<br />
می دونی راجع به زندگی تو &#8230;یه جورایی فکر می کنم یه زن وجود داره که می خواد زندگیشو هر جور شده خوشبو نگه داره&#8230;هر طور که شده&#8230;به هر قیمتی حتی با خوشبوکننده های هوا&#8230;این اتفاقا شایدم خوب باشه&#8230;منظورم اینه که حداقل خیلی ها این بوی معطر رو می تونن استشمام کنن&#8230;که شامل خودت و شوهر و بچه ات هم می شه&#8230;شایدم من اشتباه فک می کنم اگه اینطوره که ببخشید</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: آوات</title>
		<link>http://www.zamzameh.com/rooznameh/88/archives/306/comment-page-1#comment-1176</link>
		<dc:creator>آوات</dc:creator>
		<pubDate>Wed, 31 Dec 1969 18:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.zamzameh.com/rooznameh/88/?p=306#comment-1176</guid>
		<description>حس بسیار دوست داشتنی در این نوشته ها هست که خیلی دوست داشتنی است.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>حس بسیار دوست داشتنی در این نوشته ها هست که خیلی دوست داشتنی است.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: مامان ارشک</title>
		<link>http://www.zamzameh.com/rooznameh/88/archives/306/comment-page-1#comment-1175</link>
		<dc:creator>مامان ارشک</dc:creator>
		<pubDate>Wed, 31 Dec 1969 18:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.zamzameh.com/rooznameh/88/?p=306#comment-1175</guid>
		<description>ممنون عزیزم</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>ممنون عزیزم</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: مریم</title>
		<link>http://www.zamzameh.com/rooznameh/88/archives/306/comment-page-1#comment-1174</link>
		<dc:creator>مریم</dc:creator>
		<pubDate>Wed, 31 Dec 1969 18:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.zamzameh.com/rooznameh/88/?p=306#comment-1174</guid>
		<description>روزنامه جان
من که هنوز خوشبختانه یا بدبختانه مزدوج نشدم و نمی خواهم زندگی مشترک را تجربه کنم رابطه ها ی دو نفره را هم که نمی خوام پا بگیره بالاخره بعضی از آدم ها با تقسیم کردن زندگیشون با آدم های دیگه هیچ لذتی رو درک نمی کنن و من یکی از اونام
ولی از نوشته ت و صداقتت لذت بردم 
مرسی

----------------------------------------
مرسی.
وقتی خوشت نمی آد از رابطه ی دونفره، پس باید بگیم " خوشبختانه" !  امیدوارم ، هرجوری که دوست داری زندگی کنی، شاد باشی. چون شاد بودن نشون می ده راه رو درست رفتی یا خدای نکرده غلط :) </description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>روزنامه جان<br />
من که هنوز خوشبختانه یا بدبختانه مزدوج نشدم و نمی خواهم زندگی مشترک را تجربه کنم رابطه ها ی دو نفره را هم که نمی خوام پا بگیره بالاخره بعضی از آدم ها با تقسیم کردن زندگیشون با آدم های دیگه هیچ لذتی رو درک نمی کنن و من یکی از اونام<br />
ولی از نوشته ت و صداقتت لذت بردم<br />
مرسی</p>
<p>&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;-<br />
مرسی.<br />
وقتی خوشت نمی آد از رابطه ی دونفره، پس باید بگیم &#8221; خوشبختانه&#8221; !  امیدوارم ، هرجوری که دوست داری زندگی کنی، شاد باشی. چون شاد بودن نشون می ده راه رو درست رفتی یا خدای نکرده غلط <img src='http://www.zamzameh.com/rooznameh/88/wp-includes/images/smilies/icon_smile.gif' alt=':)' class='wp-smiley' /> </p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: بهار</title>
		<link>http://www.zamzameh.com/rooznameh/88/archives/306/comment-page-1#comment-1173</link>
		<dc:creator>بهار</dc:creator>
		<pubDate>Wed, 31 Dec 1969 18:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.zamzameh.com/rooznameh/88/?p=306#comment-1173</guid>
		<description>عشق اتان پایدار باشد.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>عشق اتان پایدار باشد.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: ب</title>
		<link>http://www.zamzameh.com/rooznameh/88/archives/306/comment-page-1#comment-1172</link>
		<dc:creator>ب</dc:creator>
		<pubDate>Wed, 31 Dec 1969 18:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.zamzameh.com/rooznameh/88/?p=306#comment-1172</guid>
		<description>jaleb bod khondane in post chon emroz dar shorofe tamamkardane rabeteam hastam va in aghaye azize man harfhayam ra nemifahmad va migoyad man in joriam va avaz nemishavam nakhastim ham ro bishtar az in azar dahim gar che alan delam barayash tang ast va midanam o mikhahad bekhabad va o in jorist.

--------------------------------
متاسفم از اقایی که همچنان عزیزه جدا می شی. اما جدایی همیشه بد نیست، شروعیه برای داستان های جدید... کی می دونه ؟ شاید جایی دیگه جفت مناسب شما، داره از خانم عزیزی جدا می شه! </description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>jaleb bod khondane in post chon emroz dar shorofe tamamkardane rabeteam hastam va in aghaye azize man harfhayam ra nemifahmad va migoyad man in joriam va avaz nemishavam nakhastim ham ro bishtar az in azar dahim gar che alan delam barayash tang ast va midanam o mikhahad bekhabad va o in jorist.</p>
<p>&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8211;<br />
متاسفم از اقایی که همچنان عزیزه جدا می شی. اما جدایی همیشه بد نیست، شروعیه برای داستان های جدید&#8230; کی می دونه ؟ شاید جایی دیگه جفت مناسب شما، داره از خانم عزیزی جدا می شه!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: پریسا</title>
		<link>http://www.zamzameh.com/rooznameh/88/archives/306/comment-page-1#comment-1171</link>
		<dc:creator>پریسا</dc:creator>
		<pubDate>Wed, 31 Dec 1969 18:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.zamzameh.com/rooznameh/88/?p=306#comment-1171</guid>
		<description>:) و دیگر هیچ!

----------------------------------
اینم حرفیه ! </description>
		<content:encoded><![CDATA[<p> <img src='http://www.zamzameh.com/rooznameh/88/wp-includes/images/smilies/icon_smile.gif' alt=':)' class='wp-smiley' /> و دیگر هیچ!</p>
<p>&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;-<br />
اینم حرفیه !</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: ماندا</title>
		<link>http://www.zamzameh.com/rooznameh/88/archives/306/comment-page-1#comment-1170</link>
		<dc:creator>ماندا</dc:creator>
		<pubDate>Wed, 31 Dec 1969 18:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.zamzameh.com/rooznameh/88/?p=306#comment-1170</guid>
		<description>یه روز داشتم با یکی از دوستان متاهلم که یکسالی میشه ازدواج کرده صحبت میکردم و رسیدیم به اونجا که من گفتم واقعن سخت نیست که باید شب و روز با آدمی باشی که امکان داره از خیلی از کارا و رفتاراش خوشت نیاد و کلی هم اه و اوه کردم که تحملش واسه من سخته !رسیدیم به بحث اینکه بعله خیلی از جدایی و طلاقها به خاطر همین عدم تحمل یه آدم واسه همیشه اس!
دوستم عقیده داشت که اگه بتونیم به مرحله ای برسیم که همسرمون رو عین خواهر و برادرمون یا پدر ومادرمون بدونیم و اونقد باهاش دوست و نزدیک باشیم که همون حس رو نسبت بهش داشته باشیم خیلی از مسائل حل میشن !
تموم اما و اگرهایی که هست بخاطر اینه که اغلب همسرا نسبت به هم حس درستی ندارن و حس میکنن زندگی جاییه که به قول اون خواننده باید بخوری که خورده نشی!

من دوس دارم زندگیم مثل تو باشه ، من سعی میکنم خوب باشم .

-------------------------------------
من هم یه زمان های دوری ، بابا و مامانم رو می دیدم فکر می کردم این دو تا خسته نمی شن از هم؟ یه عمر همه اش با هم و با هم ...! حالا می فهمم وقتی شراکت درست باشه، با شریکت بزرگ می شی و هیچ چند روزی مثل هم نیست.
امیدوارم به بهترین شراکت برسی ماندا جان.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>یه روز داشتم با یکی از دوستان متاهلم که یکسالی میشه ازدواج کرده صحبت میکردم و رسیدیم به اونجا که من گفتم واقعن سخت نیست که باید شب و روز با آدمی باشی که امکان داره از خیلی از کارا و رفتاراش خوشت نیاد و کلی هم اه و اوه کردم که تحملش واسه من سخته !رسیدیم به بحث اینکه بعله خیلی از جدایی و طلاقها به خاطر همین عدم تحمل یه آدم واسه همیشه اس!<br />
دوستم عقیده داشت که اگه بتونیم به مرحله ای برسیم که همسرمون رو عین خواهر و برادرمون یا پدر ومادرمون بدونیم و اونقد باهاش دوست و نزدیک باشیم که همون حس رو نسبت بهش داشته باشیم خیلی از مسائل حل میشن !<br />
تموم اما و اگرهایی که هست بخاطر اینه که اغلب همسرا نسبت به هم حس درستی ندارن و حس میکنن زندگی جاییه که به قول اون خواننده باید بخوری که خورده نشی!</p>
<p>من دوس دارم زندگیم مثل تو باشه ، من سعی میکنم خوب باشم .</p>
<p>&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;-<br />
من هم یه زمان های دوری ، بابا و مامانم رو می دیدم فکر می کردم این دو تا خسته نمی شن از هم؟ یه عمر همه اش با هم و با هم &#8230;! حالا می فهمم وقتی شراکت درست باشه، با شریکت بزرگ می شی و هیچ چند روزی مثل هم نیست.<br />
امیدوارم به بهترین شراکت برسی ماندا جان.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: محمد</title>
		<link>http://www.zamzameh.com/rooznameh/88/archives/306/comment-page-1#comment-1169</link>
		<dc:creator>محمد</dc:creator>
		<pubDate>Wed, 31 Dec 1969 18:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.zamzameh.com/rooznameh/88/?p=306#comment-1169</guid>
		<description>برای بدست آوردن خوشبختی و ساختن یک زندگی خوب باید تلاش کرد. متاسفانه گاهی ما با خودخواهی های بیش از اندازه ، توقعات نابجا، و غفلت و تنبلی ، خودمونو از داشتن یک زندگی مناسب و دلچسب محروم می کنیم.
بخاطر هوشمندی،  تلاش و همتی که از خود نشان داده اید به شما و آقای عزیز تبریک عرض می کنم و تشکر می کنم از توصیف افکار قشنگتون. بسیار لذت و استفاده بردم از خوندن این سه پست اخیرتون.
زیبایی های زندگیتون روز افزون باد.

---------------------------------
ما هم از شما برای همه ی دوستیتون تشکر می کنیم. شاد باشید :)</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>برای بدست آوردن خوشبختی و ساختن یک زندگی خوب باید تلاش کرد. متاسفانه گاهی ما با خودخواهی های بیش از اندازه ، توقعات نابجا، و غفلت و تنبلی ، خودمونو از داشتن یک زندگی مناسب و دلچسب محروم می کنیم.<br />
بخاطر هوشمندی،  تلاش و همتی که از خود نشان داده اید به شما و آقای عزیز تبریک عرض می کنم و تشکر می کنم از توصیف افکار قشنگتون. بسیار لذت و استفاده بردم از خوندن این سه پست اخیرتون.<br />
زیبایی های زندگیتون روز افزون باد.</p>
<p>&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;<br />
ما هم از شما برای همه ی دوستیتون تشکر می کنیم. شاد باشید <img src='http://www.zamzameh.com/rooznameh/88/wp-includes/images/smilies/icon_smile.gif' alt=':)' class='wp-smiley' /> </p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: مامان ارشک</title>
		<link>http://www.zamzameh.com/rooznameh/88/archives/306/comment-page-1#comment-1168</link>
		<dc:creator>مامان ارشک</dc:creator>
		<pubDate>Wed, 31 Dec 1969 18:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.zamzameh.com/rooznameh/88/?p=306#comment-1168</guid>
		<description>یعنی دلم می خواد بغلتون کنم ، ماچتون کنم ، یعنی شما فوق العاده ای. یعنی خیلی دلم می خواد بیشتر بشناسمتون یعنی می شه. 
من هم وقتی به خودم گفتم اینجا خونه شوهرم هم هست خیلی خوشبخت تر شدیم. کاش همه دختر پسرا حرفای شما رو می شنیدن ، کاش ....
تو رو خدا بیشتر بنویس.

------------------------------
بیا بغلم ! مرسی عزیزم... </description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>یعنی دلم می خواد بغلتون کنم ، ماچتون کنم ، یعنی شما فوق العاده ای. یعنی خیلی دلم می خواد بیشتر بشناسمتون یعنی می شه.<br />
من هم وقتی به خودم گفتم اینجا خونه شوهرم هم هست خیلی خوشبخت تر شدیم. کاش همه دختر پسرا حرفای شما رو می شنیدن ، کاش &#8230;.<br />
تو رو خدا بیشتر بنویس.</p>
<p>&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;<br />
بیا بغلم ! مرسی عزیزم&#8230;</p>
]]></content:encoded>
	</item>
</channel>
</rss>
