خلافش ثابت نمی شود !

۲۹ فروردین ۱۳۸۹

3

 

شماره­­ی سوم – بهار ۱۳۸۹

اول - منگوله خوابیده و در خواب لبخند می­زند. با دوربین بالا سرش نشسته ام و عکس می­گیرم. همینطور که شاتر را تند و تند فشار می­دهم فکر می­کنم منگوله دختر خوش شانسی است. در خانواده­ای متولد شده که همه دوستش دارند و به شادمانی­اش فکر می­کنند. مادرش دائم در حال تحقیق و تفحص در مورد روش­های بهینه­ی مادری است و پدرش ساعت­ها به هرکدام از حالات جسمی و روحی او فکر می­کند. این­طور می­شود که هر اخم و چین و حرکت صورت او تفسیرپذیر شده و منگوله از حالت یک شیرخوره­ی غیرقابل فهم خارج می­شود. منگوله برادری دارد که او را زیادی دوست دارد، پس آنطور که برخی خانباجی­های اطراف پیش­بینی می­کردند نه تنها حسودی نمی­کند که دائم در حال تذکر به ما پرورندگان منگوله است : پوشکش رو به موقع عوض کنید، مراقب باشید آروغش را بزند، گردنش کج نباشد، گرمش نباشد، سردش نشود و … تازه به مناسبت تولد خواهرش بس که هیجان زده بود آهنگی ساخت و آن را به قول خودش به “خواهر ناز و کوچولویش ” تقدیم کرد و همه شرق شرق دست زدند!  منگوله هر زمان چشم باز می­کند یک هنگ مشتاق دور سرش جمع شده است و خانواده سر بغل کردن و راه بردنش با هم دوئل می­کنند. خوب اگر منگوله در چنین محیطی نبود، یا حتی اگر خانواده­ی ما با این ایدئولوژی که نباید به گریه بچه محل گذاشت نوزاد پروری می­کرد، قطعا منگوله آدم دیگری می­شد و این آدم دیگری شدن هیچ ربطی به خود او ، خواستن و نخواستنش ندارد …

دوم - مارتین اسکورسیسی از معدود هالیوودی­هایی است که دوستش داریم؛ کارش را خیلی تمیز انجام می­دهد. اینجور می­­شود که دی وی دی فیلم جدید او - جزیره­ی شاتر - را با این­که در ژانر مورد علاقه­مان نیست با علاقه می­قاپیم ، با هیجان نگاه می­کنیم و پس از گذشتن یک چهارم فیلم، آنقدر میخکوب می­شویم که وقتی داستان تمام می­­شود بی یک کلمه حرف فقط بلند می­شویم می­رویم می­خوابیم ! فیلم ماجرایی – ترسناک و یک جورایی گیشه پسند است اما در پس همه­ی جیلینگ ویلنگش نکته­ی مهمی است که من با آن همذات پنداری کردم، آقای عزیز هم همذات پنداری کرد، مطمئنم به هر آدمیزادی - اگر متوجه­اش شود - همین قدر همذات پنداری دست می دهد.

یک مارشال را برای پیدا کردن گمشده­ای به تیمارستانی می­فرستند. گم شده پیدا نمی­شود که هیچ، نویسنده فیلنامه، مارشال و ما و زندگی­ ما ، واقعیت و خیال و همه چیز را با هم گم می­کند .

ماجرا بر سر زخمی بودن روح مارشال است. زخمی که از او هیولا می­سازد. به این فکر می­کنم مگر می­شود کسی زخمی نباشد ؟ همه­ی ما یک هیولای خفته گوشه­ای از وجودمان خوابانده­ایم؛ هیولایی که برای آمدنش از ما اجازه نگرفته است …

سوم – اولین روزی که پسرک که بالاخره وارد اجتماع شد و چند ساعتی را بدون ما گذراند هنوز خوب حرف نمی­زد و سه سالش بود. ظهر که با هزار خجستگی ناشی از استقلال پسرک رفتیم دنبالش، کنار چشمش جای چنگ دخترخانم هم­کلاسیش بود - سر اسباب بازی پسرک ما را مورد خشم قرار داده بود. شب که بالاخره خوابید تا صبح کنارش نشستم و به جای زخم زل زدم و فکر کردم زمانه چه زخم­ها که بر این بچه نخواهد نشاند. دلم می­خواست قورتش بدهم؛ دوباره برش گردانم داخل شکمم …

آخر – هرکه باشیم و در هر شرایطی متولد و بزرگ شده باشیم، دور از زخم­ها نخواهیم بود. زخم­ها می­آیند، می­نشینند و هرگزخوب نمی­شوند؛ ما دارندگان زخم می­توانیم بپاییم عفونت نکنند و یاد بگیریم چطور با زخم به زندگی عادی ادامه دهیم، بدون آن­که هیولای­مان بیدار شود و کسی را گاز گرفته، احیانا تکه پاره کند …


۲۱ پاسخ به “خلافش ثابت نمی شود !”

  1. بهار on فروردین ۲۹, ۱۳۸۹ ۱۱:۴۷ ق.ظ

    بدترش اینه که یکی هم که در مورد کسانی که زخم دیدند حرف میزنه، میزنیم تو دهنش که یا خودت اینقدر زحمی هستی که این حرفها رو میزنی یا تو داری همه رو نابود میکنی و همه رو خصم میبینی و … یه جور نگرانی بزرگتر به کوچکتری خنده دار که آدم رو وادار به سکوتی میکنه که… نمیفهمیم چه میگوید فقط در ایران یادگرفتیم فکر کنیم که هر کس حرفی زد، زخمی دارد حتما کاری که میخواهد با حرفش زخمش را بپوشاند و …

    کاش همه یه جایی به دنیا اومده بودیم که بای دیفالت ذهن امون این نبود که همه زخمی هستند و …

    نمیبخشم کسانی رو که من رو انداختند وسط این جهنم در به در خاک بر سر به در نخور به اسم ایران. حتی اگر عزیز ترین کسانم باشند.

    ———————————–
    این ماجراها و زخمی بودن ها اصلا منحصر به ایران نیست. این جایی که بهش می گی “جهنم در به در خاک بر سر به در نخور “، برای من بهترین جای دنیاست چون روی خاکش اولین قدم هامو برداشتم و چون همه ی کسانی که دوستشون دارم همین جا زندگی می کنند . چون به قول دوستم چراغ روشن پنجره ها رو که نگاه می کنم می فهمم پشت دیوارها چی می گذره، چون اشناترین جای دنیاست …
    همه ی ما زخمی هستیم. باید یاد بگیریم زخم ها وادارمون نکنن فحش بدیم، اون هم به عزیزترین کسانمون!

  2. گاه نویس on فروردین ۲۹, ۱۳۸۹ ۱۲:۲۵ ب.ظ

    اول- یقینا خوش اقبال است و این دست او نبوده همان طور که دست ما هم نبوده و نیست!
    دوم- و به دلیل همین زخم ها است که هیچ کس کامل و بی نقص نیست.
    سوم- اگر به شما بود که لابد آقای عزیزتان را هم ترجیح می دادید قورت دهید تا همواره در امان تان باشد!
    چهارم- آمین…
    ——————————-
    اول - بعله …
    دوم- بعله …
    سوم - آلردی قورت دادم !
    چهارم - بعله …!

  3. نجمه on فروردین ۲۹, ۱۳۸۹ ۲:۲۸ ب.ظ

    چیزهای تازه تری پیشامد کرد…
    من به اونها تا جایی که مجبور نشم به چشم یک زخم نگاه نمی کنم.

    —————————
    حتما هرچی پیشامد کرده خیری درش بوده :)

  4. محمد on فروردین ۲۹, ۱۳۸۹ ۳:۱۸ ب.ظ

    اول: خوش بحال منگوله خانوم با این خانواده خوب و . . . ، او در آینده بهترین خواهد بود و به شما افتخار خواهد کرد.
    دوم:برای کشتن هیولا فیلم . . . رو خواهم دید!
    سوم: امیدوارم با کمک شما توانایی پسرک روز به روز بیشتر بشه تا زخم های کمتری بخوره!
    آخر: بازم هیولا! امان از دستش!

    ————————————————
    نه شما این فیلم رو نبینید، حالتون رو بد می کنه. به جاش فیلم های “بنینی” رو ببینید …

  5. پریسا on فروردین ۲۹, ۱۳۸۹ ۵:۴۴ ب.ظ

    بعله!
    البته بعضی ها هم در این میان هستند که معتقدند، هیچ زخمی بدتر از زخم حاصل از بریده شدن دست با کاغذ A4 نیست!

    —————————————–
    واقعا … حتی از زخم زبون هم بدتره ! هنوز داره می سوزه :(

  6. مینا on فروردین ۲۹, ۱۳۸۹ ۷:۱۳ ب.ظ

    اول برای سوز دل کسانی که اولین کامنت رو میذارن عرض کنم به دلیل گودر باز بودن اولین کسی که پست شما رو بعد از پابلیش شدن میخونه بنده هستم و تقصیر خدمتم در کامنت گذاشتن بر میکرده به این که اغلب ترجیح میدم این مهم را در خانه به انجام برسانم - توی دلم مونده بود این :) -
    دوم اینکه حتما این فیلم را خواهم دید .
    سوم ،‌بی شک متگوله جان - که بی صبرانه مشتاق دیدارشم - مطمئنا جزو خوشبختترین بچه های این سرزمین خواهد بود. اما برعکسش …
    میدونی روزنامه جان یکی مثل خود من توی خانواده ی خوبی بزرگ شده اما کمبودهای زیادی رو هم تجربه کردم. از اون جایی که خیلی تنبلم شاید اگر این کمبود ها نبود به دنبال چیری نمیرفتم. شاید اگر تنهاییهام در خونه و با اعضای خانواده تمام پر میشذ هیچوقت فرد اجتماع دوستی نمیشدم و …
    منظورم رو که میگیری عزیز جان؟! :)
    آخر هم. تا به حال به قورت دادن افراد فکر نکرده بودم - به عنوان حربه ی دفاعی- به نام خودت ثبت شد :)

    پ.ن: اون پستی که نوشتم خیلی کلی بود. من خیلی انعطاف پذیرم. و همون طور که در بدنه ی نوشته هم گفتم این قوانین برای لحظات سر در گمیمه. وگرنه بطور معمول محدودیت خاصی در روابط ندارم

    ———————————
    آره عزیز جان، منظورت رو گرفتم :) شخصیت ما رو ، همین چیزها - داشته ها و نداشته ها - شکل می ده …

  7. بهار on فروردین ۲۹, ۱۳۸۹ ۱۱:۵۸ ب.ظ

    خوب اولا که فحش ندادم. دوما که برای تو مقدسه چون رویش پا گذاشتی ولی من هم روش پا گذاشتم، تحقیر شدم. هر روز خموده تر شدم و … یک روز بچه جنگ. یه روز بچه انفجار جمعیت. یه روز جوون مملکت ساز زبون دراز و … یه روز هم جوون به سن باروری رسیده ای که قراره دومین انفجار جمعیتی رو درست کنه.
    به عزیزانم هم فحش ندادم. گفتم نمیبخشمون هر چقدر هم که برایم زندگی باحالی ساخته باشند هر چقدر هم که بالای سرم بنشینند تا صبح غصه بخورند و … اینها دلیل نمیشه این خاک، مقدس باشه. این خاک نیست که مقدسه، آدمها هستند که مقدس هستند و متاسفانه تو این مملکت انسانها از حیوانها پست تر هستند و باهاشون برخورد میشه. بنابراین من این خاک رو محترم میدونم اما مقدس نه. انسان برای من مقدسه. و این خاک داره انسانها رو له میکنه. من همه این خاک رو آدمهای دم دستم و مادری که تاصبح بالا سرم نشسته و راهم برده که ماه رو ببینم و حال کنم و بابایی که مثل بچه لوسها باهام برخورد کرده رو نمیدونم. من سه قدم اونورتر که میرم حالم بد میشه. من انسانهایی رو میبینم که زخمهای کاری دارند و هیچ کس به دادشون نمیرسه و زخمی ترشون میکنه. هر چقدر هم که تو یه کشور توسعه یافته از اینها باشه باز هم به پای اینجا نمیرسه. من همه آدمهای این خاک رو میبینم نه فقط خودم رو. وقتی زندگی تو چنین کشوری سخت و به درد نخور و … است، و یک آدم درجه یک تو یک کشور جهان سومی هستی (معادل یه آدم درجه سه تو کشور جهان اولی) دلیل نداره فکر کنی نیاز به بقا داری و باید یکی دیگه رو بیاری تو این دنیا و … واسه همین والدینم رو نمیبخشم. همین.

    ————————————
    ببین! تو جوون خوب و نازنین حتی نوشته ی منو با دقت نخوندی ! من حرف از مقدس بودن خاک زدم ؟ حالا همین بی دقتی رو تعمیم بده به بقیه اموراتت دختر خوب و ببین ایراد کار کجاست.
    از نظر من وقتی کسی به والدینش بگه نمی بخشدشون و اونها رو مقصر برای چیزی بدونه که معلوم نیست چیه، یعنی داره فحش می ده. فحش که حتما نباید ناموسی باشه !

  8. وستا on فروردین ۳۰, ۱۳۸۹ ۹:۳۹ ق.ظ

    آره بیتا جان منم خیلی وقتا به این خراشها وزخمها فکر میکنم ولی نکته مهم واساسی که دقیقا بین آدمها وخلقیاتشون رو مرز بندی میکنه همین نحوه درمان . کناراومدن ومدیریت کردن این خراشها وزخمهاس که بدون آماس وعفونت بمونن…و تا همین جاش یعنی سلامت نسبی….

    ——————————-
    بعله …

  9. najme on فروردین ۳۰, ۱۳۸۹ ۹:۴۱ ق.ظ

    raftam ye jaye dige mashghul shodam un sharayet vaghean nashodani va vahshatnak bood …adam ke aghlesh sar e jash bood dasi dasi nemiraft unja vayse o machal she….ine ke chan rooze ye jaye dige am…
    va are sharayet be gamunam behtar shode

    ——————————-
    آفرین … خوشم می آد تسلیم نمی شی :)

  10. مرجان on فروردین ۳۰, ۱۳۸۹ ۱۱:۴۰ ق.ظ

    بابا یه عکس از منگوله خانوم بذار ما هم ببینیمش

    ——————————-
    اوهوک! خرج داره …

  11. بهار on فروردین ۳۰, ۱۳۸۹ ۱۱:۵۷ ق.ظ

    قرار نیست هر برداشتی رو که تو میخواهی آدمها از حرفهایت داشته باشند. خودت گفتی خاک مقدسه و …
    بگذریم اگر دنبال این هستی که من توجیه کنم کار کسی رو تو یک کشور جهان سومی پای آدمی رو به دنیا باز میکنه که فقط ممکنه یه کم شرایطش بهتر از خودش باشه و … رو توجیه کنم؛ این کار رو نمیکنم. کار اشتباه؛ اشتباه است. هر کسی که میخواهد انجامش بدهد. من ایراد گرفتن به کار دیگران رو فحش نمیدونم مخصوصا اگر پدر و مادرم باشند. تو فحش تعبیرش میکنی چون فکر میکنی نباید از این آدمها ایراد گرفت. به هر حال دیدگاه آدمها با هم فرق داره. اینجوری باشه من هم چون عزیز پدر و مادرم هستم نباید از من ایراد بگیرند و …

    در ضمن من جوون نیستم.

    ————————————————-

    این عین نوشته ی من :

    ” … این جایی که بهش می گی “جهنم در به در خاک بر سر به در نخور “، برای من بهترین جای دنیاست چون روی خاکش اولین قدم هامو برداشتم و چون همه ی کسانی که دوستشون دارم همین جا زندگی می کنند . چون به قول دوستم چراغ روشن پنجره ها رو که نگاه می کنم می فهمم پشت دیوارها چی می گذره، چون اشناترین جای دنیاست … ”

    کجا حرف تقدس زدم ؟! گفتم بهترین و آشناترین .

    خیلی خوب برو هرکار می خوای با مامان و بابات بکن . دوست داری پیر باشی هم باش! نود ساله هایی رو می شناسم که بهشون بگی پیر ، می گن پیر باباته !

    روز شاد :)

  12. ماندا on فروردین ۳۰, ۱۳۸۹ ۱:۴۴ ب.ظ

    همه ی به اندازه ی خودمون به اندازه ی ظرفیتمون زخم میخوریم گاهی آسیب می بینیم گاهی میشکنیم گاهی فراموش میکنیم اما عقده و کینه ش تا همیشه با ماست !
    فکر میکنم خدا هیچکدوممون رو بدون علت نیافریده .لازمه ی وجود این دنیا .این زندگی تک تک ماهاییم .همون خراشی که از کاغذ آ۴ به دستمون وارد میشه گاهی روز و شبمون رو خراب میکنه همون خراش گاهی باعث میشه خود ما خراشهای عمیق تری رو به اطرافیان وارد کنیم و حرف آخر اینکه
    من
    میمیرم واسه
    این منگوله
    کم دوس داشتم پسرک رو ببینم
    منگوله هم اضافه شد
    ببین تو چه خراشهایی به من میزنی مامانی !

    —————————————————–
    بعله … همه به اندازه ی بام مان زخم داریم … هر که ظرفیتش بیش، زخمش بیشتر !
    درسته … من اون روز که سرم درد می کرد و گرمم بود و کارام قاطی شده بود، اگه اون زخم از کاغذ آ۴ رو روی انگشتم نداشتم، مزید بر علت نمی شد و منطقی تر واکنش نشون می دادم !
    بشکنه ناخنم که تو رو خراشوندم! اتفاقا در این اندیشه هستم که یه قرار واقعی با دوستان مجازی بذاریم یه روزی …

  13. مهسا on فروردین ۳۰, ۱۳۸۹ ۹:۴۵ ب.ظ

    وجود یک نوزاد تو خونه همه چیز رو عوض میکنه…آدم نمیتونه به چشمای معصومشون به لبخندای بی دلیلشون نگاه کنه و باز هم دلش بگیره از غم و غصه های زمونه..
    زخمها زیادن ..امیدوارم زخمی نشین یا اگه شدین کاری نباشه و جاشم نمونه.. .

  14. مهسا on فروردین ۳۰, ۱۳۸۹ ۹:۴۵ ب.ظ

    وجود یک نوزاد تو خونه همه چیز رو عوض میکنه…آدم نمیتونه به چشمای معصومشون به لبخندای بی دلیلشون نگاه کنه و باز هم دلش بگیره از غم و غصه های زمونه..
    زخمها زیادن ..امیدوارم زخمی نشین یا اگه شدین کاری نباشه و جاش نمونه.. .

    ————————————-
    دقیقا همینطوره. وقتی آدم ببینه می شه بی دلیل هم خندید، بی دلیل خنده اش می گیره !
    زخمی که نمی شه نشد ، جاش هم نمی شه که نمونه ، اما امیدوارم چرک و عفونت نکنه …

  15. الناز on فروردین ۳۱, ۱۳۸۹ ۱۱:۵۰ ق.ظ

    من هم همیشه دوست داشتم یه نوزاد داشتم ولی نشد و شوهرم رفت پی کارش! مگر اینکه خدا یه دونه از اون فرم های درخواست مری مقدش شدن را send کنه پایین بلکه APPLY کردیم و از تنهایی در اومدیم.

    —————————————————–
    داستان تکراری دردناکیه بچه دار نشدن. کسی به خاطر بچه دار شدن عاشق کسی نمی شه و باهاش ازدواج نمی کنه، اما خیلی ها به خاطر بچه دار نشدن عشقشون رو فراموش می کنند .
    من فکر می کنم طبیعت دلایل منطقی و درستی برای هرکارش داره . اگر بچه دار نشدید، حتما دلیل محکمی داشته که شما امروز دلشکسته تر از اونی هستید که بفهمید … به طبیعت اعتماد کنید حتما از تنهایی هم در می اید (آیکون فالگیر !) :)

  16. azi on فروردین ۳۱, ۱۳۸۹ ۷:۳۶ ب.ظ

    (:-|

  17. آلی-شهلا on فروردین ۳۱, ۱۳۸۹ ۱۰:۵۴ ب.ظ

    سلام…
    این منگوله خانم باعث شد منم توی جدید ترین پستم اسمش رو بیارم و بعد در آخر
    شعر در پی نوشت تقدیم ایشان کنم.
    آدرس وبلاگ در همین نظر من است .

    ———————————–
    ممنونیم . بوس

  18. آوات on اردیبهشت ۱, ۱۳۸۹ ۹:۵۰ ق.ظ

    یه نوزاد باشه توخونه و یه برادر مهربان هم خیلی عالیه

  19. مریم بهرامی on اردیبهشت ۵, ۱۳۸۹ ۱:۳۴ ق.ظ

    خوندمت خودتو و کامنت های با ربط و بی ربط و .خوشحالم که هنوز همون بیتای ۲-۳ ماه قبلی با همون مواضع می دونی آدم ها رسما ظرف یه ماه رفرش می شن.اما تو همونی که من دوست داشتم.همون کافه های ایران موندن و نرفتن و ……..
    آره راست می کنی زخم ها انقدر کارین که فقط می تونیم با انتی بیوتیک کنترلش کنیم.در ضمن خوب شد که پسرک و نبلعیدی چون می خواست برا منگوله آهنگ بسازه.بوس

    ———————————————–
    خودم هم خوشحالم ! بوس

  20. الناز on اردیبهشت ۱۹, ۱۳۸۹ ۱۰:۰۸ ق.ظ

    Thanks alot for leaving a comment for me, I am sure there is some reasons, but as you said I am too sad now to understand what is behind the curtain for me
    شاد باشی بیتا خانم ……

    ———————————–
    تو هم شاد باشی …

  21. گیلدا on خرداد ۱۰, ۱۳۸۹ ۱۲:۰۳ ق.ظ

    سلام
    خوبی؟
    وبلاگت جالبه
    ولی من زبون نوشته هاتو زیاد متوجه نمیشم
    موفق باشی
    بای
    —————————————
    بد شد که … :(

بازتاب URI | توزیع دیدگاه ها

پاسخی بنویسید

نام

ایمیل

وبسایت

نظر خود را بیان کنید