اقتصاد خانوار در دستان من

شمارهی دوازدهم – تابستان ۱۳۸۹
خانم همسایه برای بار چهاردههزارم در این یک سال همسایگی تکرار میکند “تو رو خدا بیاید خونهی ما” و من برای این که غصه نخورد به جای این که با لحن سوسن خانم بگویم “نمیخوام بیااااام…”، میگویم “وقت نمیشه - به خدا” ! و او فهیمترین نگاه ممکنه را به منگوله خانم که در کالسکه با خوشحالی دست و پا میزند میاندازد: ” بچه وقتی نیست یه دردسره، وقتی هست هزاران دردسر”!
همینطور که خانم همسایه را نگاه میکنم فکر میکنم قبل از به دنیا آمدن دو تا بچههایش – به قول خودش لنگ درازها - یک دردسری که داشته چه بوده ؟ پوستش لک میشده؟ لباسهایش گشاد بودند؟ حوصلهاش سرمیرفته؟ کمبود بوی پوشک استفاده شده داشته؟ عقدهی ریختن پودینگ گلابی در حلق کسی داشته؟ دوست داشته شبها کسی جز شوهرش از خواب بپراندش و کسی را نداشته؟ یا حسرت داشته مادر بچهها صدایش کنند؟
به نظر من بچه داشتن حتی اگر برای مادرها به ازای هربچه هزار دردسر داشته باشد، برای “کارخانجات تولید پودر نسکافهی آماده” همهاش سود است؛ شما بچه را میخوابانید،آب را جوش میآورید، پودر را میریزید، هم میزنید، بوی تلخش بلند میشود، لبخند میزنید ( که یعنی دارد به شما بسیار خوش میگذرد)، کتاب نیم خواندهتان را (که از روز تولد نوزادتان به دست گرفتهاید و تا حالا دو پاراگرافش را خواندهاید) دوباره به دست میگیرید، هم زمان صبر میکنید نسکافه کمی سرد و قابل خوردن شود که … نوزادتان بیدار میشود… میروید پیشش و … تا دوباره بخوابد نسکافه به درد ریختن درون ظرفشویی میخورد. پس یک نسکافهی دیگر و الی آخر …
پ.ن : به عبارت ” من عاشق مامان هستم” روی لباس منگوله دقت شود!
قرار گرفته در منگوله خانم |
۸ پاسخ به “اقتصاد خانوار در دستان من”
پاسخی بنویسید
خوشم نمی آید به بچه می گویند درد سر یا هرچی .. .اصلن تو الان برو زیر گردن این کوچولو را بو کن تمام خستگی پارسالت در می رود .. کجا درد سر است ؟ دخترک من بعد از ۷ سال هنوز بوی یخ بهشت می دهد .. از این یخ بهشتها که دانه های سیاه دارد تازه !
—————————–
من هم خوشم نمی اد. برای همین هم خونه ی این همسایه هه نمی رم!
آخی آخی … یه روز یه چیزی در مورد همین بوی خوشمزه ی بچه ها می نویسم …
این شیرین ترین دردسر زندگیه…….شیرینترین
———————————
من نمی گم دردسر. چون بودن با این جوجه ها سر دردهامو هم خوب می کنه ! اما اگه اسمش دردرسر هم باشه، آره خوب دردسریه …
انتخاب عکس، اندازش و شکل برش اش خیلی خوبه!
—————————–
از دستم در رفت!
یعنی اونی که تو اون عکس دستته، اسمش “اقتصاد خانواده” است؟!!! نه عزیزم اونی که دست توئه اسمش عشق و شیرینی و محبت خانواده است نه اقتصاد خانواده!
———————–
تو مو رو دیدی ، من پیچ پیچ مو !
امیدوارم همه بتونن این حس خوب رو تجربه کنن و حالشو ببرن. شاد باشید:-)
——————————
حس بچه دار شدن رو می فرمایید یا نسکافه دور ریختن رو ؟
اقتصاد و نسکافه بدرد همین ظرفشویی می خورند..اون چیزی که تو دستته بهترینه برای نگهداشتن , که بهترین اقتصاددانهای دنیا هم نمیتونن براش قدر و قیمت بگذارن !
( این تیکه “لبخند میزنی یعنی خیلی داره بهت خوش میگذره ” رو خیلی باحال اومدی !)
منگوله گلم رو ببوس …
——————————————
به به ! قدم رنجه کردین خاله خانوما
هیچ وقت نفهمیدم اینهایی که اینقدر از دست بچه می نالن واقعا چاقویی بیخ گلوشون بوده که بدنیاش بیارن؟بده که ادم مهمون دعوت کنه بعد حوصله اش رو نداشته باشه…
من بچه ها رو تقریبا در حد پرستش دوست دارم مخصوصا وقتی خوابن بشینم کنارشون و به لبخندها و اخم هاشون نگاه کنم و دلم ضعف بره برای ماچ محکم ازشون.
——————————-
خیلی از کارهای رو بر اساس عادت یا وظیفه انجام می دیم و همه ی خوشمزگی اش رو نابود می کنیم
بدجوری درکت میکنم