هرکسی کار خودش، بار خودش، آتیش به انبار خودش

- شماره دوم، بهار ۱۳۸۸ -
آدم هایی که قرار است برای مصاحبه بیایند، قبل از ورود فقط یک سری مشخصات شناسنامه ای، تحصیلی و حرفه ای هستند که در فرم آنلاین استخدام شرکتمان پر کردهاند. در که میزنند، در فاصله بین رسیدنشان از ورودی دفتر تا درگاه اتاق، سعی میکنم قیافهشان را حدس بزنم . وارد اتاق که میشوند و مینشینند، سعی میکنم از جزییات طرز نگاه، حرف زدن و لباس پوشیدنشان، به اعماق وجودشان پی ببرم. معمولا ناموفق نیستم! از در که بیرون میروند تحلیلشان میکنم. نتیجه تحلیلهایام تا الآن بگویم چه بوده است؟ که هیچکدام راه درست را نرفتهاند! روحیه و استعدادهایشان با رشته تحصیلیشان، سوابق کاریشان و به ویژه کاری که برای انجام آن به دفتر ما مراجعه کردهاند نمیخواند! آدمی با این همه ناهماهنگی میتواند شاداب زندگی کند؟ خلاق باشد؟ صبحها با شوق بیدار شود ؟ که چه کار کند، برود پشت میزی که هیچ ربطی به او ندارد و کارهایی انجام دهد که دلاش را خوش نمیکند …
اشتباه از جایی شروع میشود که این آقا با این که پسرش از وقتی قنداقی بود وب سایت طراحی میکرد و قبل از یادگیری زبان مادری، زبان برنامهنویسی بلد بود، تشویقاش میکند برود عمران بخواند و آن خانم پسرش را تشویق میکند علاوه بر کامپیوتر، عمران هم بخواند، حال آنکه او قادر است موفقترین دلال دنیا شود و یا آن یکی آقا و آن یکی خانم و … آن دوست آدم گریزمان که نمیدانم چرا رفت معلم شد و آن آدم ترسو که خون میدید و غش میکرد به دنبال پزشکی خواندن رفت و دکتر شد و … همه آدمهایی که میآیند میپرسند “ببینم فلان رشته پولساز هست؟ … بازار کارش خوبه … ؟ ” ! و من در قبال این سوالها جدا کهیر میزنم. به نظر بنده اگر کسی کارش را با شور و خلاقیت انجام دهد، پول و بازارکار هم خودشان خود به خود میآیند.
خیلیها در یک جایی از مسیر زندگی فهمیدهاند که راه را عوضی آمدهاند، دور زدهاند و به جهت درست رفتهاند و آدمی بزرگ شدهاند. خیلی مسخره است که در فرصت کوتاه زندگی، با ترس از دست دادن سرمایههای اندوخته شده – شامل مدارک و مدارج تحصیلی و تجربه کاری و حیثیت و آبرو و غیره – نمودار خطی عادتها و بایدها و داشتهها را سیخ ادامه دهیم تا مرگ و فرصت آدم بزرگ شدن را از دست بدهیم!
کاش این عزیزانی که امروز مصاحبه شدند دور بزنند!
تصویر: کارمندان اتاق پسرک که قرار است دور بزنند!
قرار گرفته در آنها | دیدگاه (۱۲)