عافیت باشه!

۲۹ فروردین ۱۳۸۸

rooznameh-badbadak

- شماره چهارم، بهار ۱۳۸۸ -

بـــعضی چیزها، از خیلی چیزها خیلی بهتر است، یکی از آن چیزهای بهتر، داشتن دوستی است که روانشناس باشد و از قضا روان­شناس قابلی هم باشد و باز هم از قضا این­که با آدم خیلی جور دربیاید. دمخور شدن با این دوست روان­شناس، فیلتر جدیدی به لنز نگاه آدم به زندگی می­افزاید: فیلتر علت شناسی!

دوستان نزدیکم می­دانند که یکی از سرگرمی­های من، “آدم خوانی” است! برای همین جاهای شلوغ پلوغ و به ویژه جمع­های هفت پشت غریبه را دوست دارم، چون پر از آدم است، این یعنی پر از موضوعات سرگرم کننده و هیجان انگیز، یعنی پر از کتاب­های ناخوانده و واقعا خوش می­گذرد! آشنا شدن با دوست روان­شناس­ام، به من یاد داد که  پشت تحلیل وضع موجود هر آدمیزادی، یک رابطه علت و معلولی ساده قرار گرفته ( قبلا فکر می­کردم خیلی پیچیده است ) و از همه مهمتر این که یادم انداخت پشت رفتارهای من هم چنین رابطه­ای هست (قبلا به خودم به چشم یک ثابت لایتغیر در پهنه جهان و عالم حیات نگاه می­کردم) ! با او فهمیدم که من هم یک پدیده تکراری هستم با کلی متغیر.

وقتی سرما می­خوریم، می­دانیم مقصر یک مشت ویروس و باکتری هستند و باور داریم دوره­اش بگذرد خوب می­شویم. پس خودمان را تقویت می­کنیم و احیانا آنتی باکتری نوش جان می­کنیم؛ بی­جهت خودمان را به در و دیوار نمی­کوبیم. اما روح­مان که می­چاید دست و پای­مان را گم می­کنیم. وقتی کسی آنفلونزا دارد، می­دانیم باید از او دوری کنیم، تا مبتلا نشویم، اما یادمان می­رود از کسی که روح­اش آلوده است دور شویم و یا سرفه­های روحی­اش را به حساب پدرسوختگی­اش نگذاریم.

از وقتی این­ها را فهمیدم زندگی ساده­تر شده است. اگر صبحی چشم باز کردم و با موهای به هم گره خورده بلافاصله گفتم ” تف به این زندگی … ” ، به جای آن­که دنبال بهانه برای گیر دادن به زمین و زمان بگردم، به دلیل­اش فکر می­کنم. علت به سادگی برطرف نمی­شود، اما همین درک از موقعیت، نمی­گذارد که به قهقرای بداخلاقی بیافتم!

بعلــــه! بعضی چیزها از خیلی چیزها بهتر است!

 

تصویر: بادبادک آقای عزیز در آسمان ابری دریا کنار!