زنده باد شوهر زهرا خانم!

- شماره ۱۱، بهار ۱۳۸۸ -
نقطه سیاسی مغز من کور است. شوخی نمیکنم! درک من از سیاست صفر است، علاقهام هم همینطور. فکر میکنم برای اینکه بفهمم واقعا پشت پردههای سیاسی چه میگذرد باید چیزهایی بدانم که قادر نخواهم بود بدانم مگر آنکه خودم وارد هزارتوی کذاییاش شوم که نمیشوم. با روحیات من جور درنمیآید! پس وقتی نمیتوانم با تماشای از دور به این موضوع احاطه پیدا کنم، چرا بیخود ادای کسی را درآورم که محیط و محاط است؟!
من که از درک آنچه در روند حرفه خودمان و دامنه فعالیت کوچولوی خودمان به سرمان میآید عاجزم و هرچه بیشتر قاطی جریان میشوم گیجتر میشوم، چطور بخواهم از امورات پشت و روی یک مملکت سردربیاورم؟ اینجور میشود که هروقت میبینم آدمها در مهمانیها با قیافه جدی حرف سیاسی میزنند، از سادگیشان خندهام میگیرد!
این روزها همهجا حرف خرداد ماه است. حتی پسرک ما هم سر صبحانه یک ریز راهکار سیاسی ارائه میکند. یک حرفهایی میزند که بنده از بازگو کردنشان معذورم! شبها کابوس میبینم رهنمودهایاش را سر کلاس ارائه کرده و از مدرسه بیروناش کردهاند، دستوراتی مختلف برای راحتی ِ به قول خودش “این مردم بیچاره” که طیفی از اقدامات شامل عملیات چریکی و حمله مسلحانه تا دعا کردن و نامه نوشتن برای مردم کشورهای دیگر را در بر میگیرد.
در ماجرای مشابه قبلی، میلیون نفر قهر کردند و رای ندادند. اما گمانام این بار خیلیها برای اولین بار شرکت کنند ؛ کسانی که از شر (…) به (…) پناه میبرند، حتی کسانی که تردید دارند آیا واقعا قرار است رایشان شمرده شود یا خیر! شاید با خودشان فکر میکنند دوره قبل که میلیونها نفرمان در خانه نشست و همه دنیا اعلام شد ایرانی ها نرفتند رای بدهد، چه تفاوتی ایجاد شد ؟ مردم دنیا به کمک این جماعت میلیونی آمدند و نجاتشان دادند ؟ این بیست میلیون جرات کردند بگویند “های”؟ جامعه بین المللی فهمید مردم و دولت متفاوتند و برایمان بوسه با گل سرخ فرستاد؟ چه کسی برای اعتراض خاموش لااقل ده نفر از این میلیون ها نفر نیم کیلو تره خرد کرد؟
گفتم که، من از درک سیاسی عاجزم. اما آنقدر میدانم که اگر آنچه در چهارسال گذشته روی داد – حداقل آنچه با چشم جر خورده از حیرت خودم دیدهام و با دل ریش ریش شده خودم تجربه کردهام - بخواهد چهار سال دیگر ادامه پیدا کند، بیتردید در انتهای چهارسال دوم،به جای مردم ایران با منگل ایران مواجه خواهیم بود.
تا به حال در هیچ رایگیری ملیای شرکت نکردهام! اما شاید بد نباشد همه شانسمان را امتحان کنیم. شاید این آقای بد، از آقای بدتر خیلی بهتر باشد! دست کم نقاشی میکشد، هرچند به نظر من داغون میکشد و یک جورایی نمایشی بودناش تابلو است. آرشیتکت است و درکی از تخیل و تصور دارد! با زنی زندگی میکند که دانشگاهی است (و اتفاقا بد استادی هم نیست، به همه ۱۹ میدهد!). عارش نمیشود در پابلیک دست زناش را بگیرد، گرچه همهاش فیلم باشد.
شاید واقعا رایمان را بشمرند، شاید روزهای بهتری از راه برسد. بیایید روی مخ هم کار کنیم!
پس :
همین امروز به ک.م.پ.ی.ن “شوهر زهرا خانم” بپیوندید!
تصویر: زهرا خانم اینا
قرار گرفته در فضولی با طعم زهرمار | دیدگاه (۲۲)