* Dream is “not” over

شماره ۲۹، تابستان ۱۳۸۸
بـــــــچه که بودم خدایی شخصی داشتم؛ در سرم یا قلبم ، مردی قد بلند با یک مقدار شکم، شانههای پت و پهن و صدایی شبیه لئونارد کوهن. او به راستی توان انجام هرکاری را داشت. کافی بود سر کلاس جغرافی پشت سر هم و با سماجت به او بگویم ” خدایا از من نپرسه … نپرسه … نپرسه”. تا معلم بی هیچ دلیل خاصی از روی اسم من به نفر بعدی جهش کند. یا وقتی چیزی گم میشد به او آویزان شوم و بگویم ” خدایا پیداش کن… یالا پیداش کن… ” تا گم شده جلوی چشمم قرار گیرد . یا بالای میله بارفیکس بگویم ” خدایا نگهم دار… نگهم دار…” تا به جای سه ثانیه کمی بیشتر دوام بیاورم!
هرچه بزرگتر شدم، خدای بچگیام رنگ و رویاش پرید تا اینکه بالاخره روزی در حادثهای درگذشت و … بماند که چه شد!
یک آدم بزرگ منطقی ِ عاقل ِ فکور ، خودش را قوی و دانا و مسلط و برخوردار میبیند و به همه خرافاتیها و کسانی که دعا به خودشان میبندند میخندد، اما وقتی ناوگان هوایی کشور، به سان لشگر پشههایی خمار، تاپ تاپ به زمین بیفتند، وقتی مسافری در آسمان داشته باشد، دلش میخواهد ایمان بیاورد به سفره ابوالفضل، به شمع روشن کردن در امامزاده ، به دخیل بستن، به روی سجاده افتادن ولی منطقش اینها را پس میزند و به ناچار کوچک و کوچک تر می شود .
وقتی می شنود زائران مکه، با ماچ مالی کردن در و دیوار، ویروس وحشتناکی که شب ها خوابش را در مکزیک می دیده به خانه اش آوردهاند، میلرزد و هرچه اقدام ایمنی به فکرش میرسد انجام میدهد، اما میداند پاییز در راه است و خطر بیخ گوش او. دلاش میخواهد به همه صندوقهای صدقات و پختن آش نذری ایمان بیاورد، دلش میخواهد مفاتیح بخواند و به عزیزاناش فوت کند، اما ذهن سلاخی شدهاش همه را پس میزند، کسی در مغزش قاه قاه میخندد و او پیر و پیرتر میشود.
وقتی یخهای قطور قطبی را میبیند که مثل تکه یخ لیوان نوشابهاش شناور و کج و کوله و کوچک شدهاند و به او میگویند این روزها در جایی نزدیک قطب شمال هم مردم کولر گازی روشن میکنند، میفهمد که همه راههای آسودگی خاطر به بن بست رسیدهاند، عقل دوراندیشاش با سر به این بن بست میخورد و به عقب پرت میشود، به آغوش همان خدای قدیمی، کپلی، قوی، مهربان و گرم. چشماناش را میبندد و میگوید ” خدایا منو از این کویر وحشت رد کن … یالا ردم کن … رسیدیم اون طرف بیدارم کن … ”
تصویر: ویروس لعنتی آنفلونزای خوکی…
*پاسخ به خدای جان لنون
قرار گرفته در اول شخص مفرد | دیدگاه (۱۸)