جیک جیکی جدید

۴ شهریور ۱۳۸۸

rooznameh-joojoo

شماره ۳۴، تابستان ۱۳۸۸

مــــــــامان چه باورش بشود و چه باورش نشود، موجودی که روزگاری عضوی از بدنش بود، به دنیا می آید، دندان در می­آورد، راه رفتن و حرف زدن یاد می­گیرد، قد می­کشد، فکر می­کند، برای خودش شخصیت پیدا می­کند و کم کم می­شود یک آدم جدید؛ نه صرفا پسر خانم فلانی وآقای فلانی، می­شود خودش!

این خود جدید باید کم کم با آدمها ، در جزیره آدم­ها زندگی کردن را یاد بگیرد، خودش قدم بردارد، دل­اش به حمایت خانواده خوش باشد، اما دیگر انتظار “بغل” شدن نداشته باشد.

مامان می­تواند راه رفتن، زمین خوردن و زمین خوردن او را تماشا کند، ناخن­های­اش را بجود، دعا بخواند، یواشکی فوت کند و گاهی آرزو کند کاش می­توانست دوباره او را قورت بدهد و در دل­اش ، دور از همه بدی­ها و زشتی­ها و خطرات، ایمن و آرام حفاظت­اش کند … اما این رسم بزرگ شدن نیست.

مامان نگاه می­کند و ای کاش بتواند همیشه به این موجود کوچولوی سابق افتخار کند، که این، یعنی ماموریت­اش را درست انجام داده است.

این وبلاگ جوجه کوچولویی است که دارد به تنهایی پرواز کردن را می­آموزد. بی­تردید از داشتن خواننده­ و نظرات خوانندگان خیلی تشویق خواهد شد.