پایی در کفشی

۲۶ مهر ۱۳۸۸

rooznameh-shoes

شماره ۴۰، پاییز ۱۳۸۸

کــه گفته چشم­ها دروغ نمی­گویند؟ گاهی نمی­گویند، گاهی هم می­گویند. مثلا من همیشه با چشم آبی­ها و چشم سبزها مشکل دارم، خواندن پشت چشم­های­شان برای­ام سخت است. چشم­های آدم­های “بزرگ” را هم سخت می­خوانم، به راحتی خودشان را لو نمی­دهند. انگار نگهبانی پشت قلقلی چشم­شان گذاشته­اند که اگر خواست احساسی بیرون بریزد، راه­اش را سد کنند!

در مواقعی که با خوانش چشم کسی به مشکل برمی­خورم به کفش­های­اش نگاه می­کنم. کفش­ها مطلقا دروغ نمی­گویند. غیر از مدل کفش و کیفیت و نظافت آن، که نشانه خیلی چیزها است، فرمی که هر کفش به تناسب پای پوشنده­اش می­گیرد یک دنیا حرف دارد… انگار مالک هرکفش، از روحش در کالبد کفش خود می­دمد.

صبح­ها از میرداماد که می­گذرم با دید زدن کفش مردم صفاها می­کنم؛ کفش را نگاه می­کنم و سعی می­کنم صورت مالکش، سن و سال­اش و روحیات­اش را حدس بزنم. دقت که کنید می­بینید کفش­هایی که صبح زود در پیاده­روها شلنگ و تخته می­اندازند، چقدر با کفش­های علافی که ظهرها روی همان پیاده رو کشیده می­شوند متفاوتند!

به کفش­های خودم نگاه می­کنم و فکر می­کنم مردم راجع به من چه فکر می­کنند!